ذات او ، علم بأشياء و مشيّت او است بأفعال إختيارى . و آنجا ، إراده و مشيّتى وراى خود ذات نيست ، بجز خود فعل و إحداث ، كه بمعنى ديگر ؛ فعل و إحداث ، عبارتند از إرادهء او » « 1 »
و در ذيل حديث « المشيّة محدثة » ميگويد :
« قصد إمام عليه السّلام از مشيّت ( در اين حديث ) ، إحداث و إيجاد است ، نه بودن ذاتش بحيثى كه إختيار كند آنچه را كه إختيار كند . » « 2 »
مرحوم شيخ عبد الحسين مظفّر ( معروف به أبو ذر زمان خود ! ) كه در سال 1377 قمرى از دنيا رفته ، در شرحى كه بر أصول كافى دارد « 3 » در ذيل حديث « إنّ المريد لا يكون إلّا لمراد معه . . . » ميگويد :
« براى خدا ، دو إراده است : إرادهء ذاتى ، و آن عبارتست از ؛ إبتهاج ذات او بذاتش . و إرادهء دوّم ، و آن چنان است كه ؛ صحيح است از آن به [ إرادهء حادث ] تعبير شود ، براى اينكه آن ، از صفات إضافى است ، و آن ، جز خود صدور أفعال نيك ! از جهت علمش بوجه خير و كراهتش نيست ، و آن ، عدم صدور فعل قبيح است از او ، بخاطر علم و آگاهيش بقبح آن ، و [ بودن ] ذات او است بحيثى كه ؛ از او ، أشياء ، صادر مىشود ، بخاطر علمش بنظام خير أشياء ، كه تابع علم او بذات خود است . و إتّباعش مانند إتّباع نور به نوردهنده و گرما به گرمادهنده نيست ، و يا ؛ همچون فعل طبايع بدون علم و شعور نيست ، و يا ؛ چون فعل مجبور و مسخّر نيست ، و يا ؛ چون فعل مختاران به قصد زائد نيست »
مرحوم مجلسى در ذيل حديث « العلم ليس هو المشيّة . . . » ميگويد :
« . . . إراده ، مطلق علم نيست ، زيرا علم بهر چيزى تعلّق پيدا مىكند . بلكه ، إراده ، علمى است كه ؛ خير و صلاح و سودمند باشد . و جز بچيزىكه اينچنين باشد ، تعلّق پيدا نميكند . » « 4 »
الحمد للّه ربّ العالمين
قدرت اللّه حسينى شاهمرادى
هامش
( 1 ) - وافى ، جلد 1 : 100
( 2 ) - وافى ، جلد 1 : 101 و شافى ، جلد 1 : 49
( 3 ) - أصول كافى ، جزء سوّم : 133
( 4 ) - بحار ، جلد 4 : 144