تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقعة الجمل (نبرد جمل) (فارسى) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
الهى به جا آورد و بر پيامبر درود فرستاد و سپس فرمود : « 1 » « اى مردم ، شما با من بيعت كرديد بنا به همان چيزى كه با ديگران پيش از من بيعت كرديد . مردم قبل از آن كه بيعت كنند اختيار دارند اما وقتى بيعت كردند اختيارى بر ايشان نيست . بر امام لازم است كه در امور استقامت ورزد و بر مردم لازم است مطيع و فرمانبردار باشند . اين بيعت ، بيعت عموم مسلمانان است كه هر كس از آن روى بر تابد از دين اسلام رو گردانده است و از راهى جز راه هدايت پيروى كرده است . بيعت شما با من فتنه - نسنجيده - نبود و كار من و شما يكسان نيست ، من شما را براى رضاى خدا - عز و جل - مىخواهم و شما مرا براى خودتان مىخواهيد به خدا قسم با دشمنان به خيرخواهى و با مظلومان به انصاف رفتار خواهم كرد . از عبد اللّه و سعد و مروان و محمّد و حسان و اسامه خبرهاى ناخوشايندى به من رسيده است و ميان من و ايشان حق داورى خواهد كرد » . او - پدر بزرگم - مىگويد : آنها گرد هم نشستند و پنهانى صحبت‌هايى كردند سپس وليد بن عقبه بن ابى معيط نزد امير المؤمنين عليه السّلام آمد و گفت : اى ابو الحسن ، تو به همه ما بدى كرده‌اى اما من ، پدرم را در جنگ بدر گردن زدى و برادرم [ يعنى عثمان ] را در روز واقعه خانه خوار و ذليل كردى . و اما سعيد ، پدرش را كه گاو قريش بود در جنگ بدر كشتى و مروان ، به پدرش بى حرمتى كردى وقتى كه عثمان او را به خود نزديك كرده بود . « 2 » و ما امروز با تو بيعت مىكنيم بنا به اين كه از آن چه
هامش
( 1 ) ارشاد ، 1 ، 243 با اندكى اختلاف . ( 2 ) مسعودى در مروج الذهب ( 2 ، 362 ) اين گونه نقل مىكند : « گروهى از بنى اميه كه از بيعت با او تخلف كرده بودند نزد او آمدند از جمله : سعيد بن عاص ، مروان بن حكم ، وليد بن عقبه بن ابى معيط و ميان آنان سخنانى رد و بدل شد . وليد گفت : ما به جهت رو گردانى از تو از بيعتت تخلف نكرديم بلكه ما قومى هستيم كه مردم به ما بدى كرده‌اند و ما بر جانمان مىترسيم و عذر ما در آن چه مىگوئيم روشن است اما من ، پدرم را كشتى و بر من حدّ زدى . سعيد بن عاص نيز سخنان زيادى گفت و وليد باز گفت : اما اين سعيد ، پدرش را كشتى و به اصل و نسبش اهانت كردى و مروان به پدرش ناسزا گفتى و بر عثمان عيب گرفتى كه او را به خود نزديك كرد » .