حطب و هيزم را متّصف به ( رطب ) قرار داده تا بر دود بسيار دلالت كند چون دود هيزمتر از هيزم خشك بيشتر است و زيادى شرّ و بدى را مىرساند .
وَ امْرَأَتُهُ
را مرفوع آورده تا عطف بر ضمير در « سيصلى » باشد يعنى به زودى ابو لهب و زنش به آتش در آيند .
در اعراب « فى جيدها » دو قول است :
1 - حال و محلّا منصوب باشد .
2 - و امرأته مبتدا و « فى جيدها » خبر آن باشد .
در اعراب
« حَمَّالَةَ الْحَطَبِ »
نيز دو قول است :
1 - صفت و مرفوع باشد .
2 - منصوب ، بنا بر اين كه مفعول « اشتم » محذوف باشد .
مِنْ مَسَدٍ
؛ « مسد » ريسمانى است كه محكم بافته شده باشد .
و مرد « ممسود الخلق » به كسى گويند كه اعضاى بدن او محكم باشد . يعنى در گردن امّ جميل ريسمانى است كه از ديگر ريسمانها محكمتر است ، او ( امّ جميل ) آن خارها را حمل مىكند و به گردنش مىبندد چنان كه هيزم كشان پشتههاى هيزم را با ريسمان به گردن مىآويزند ، اين تعبير براى تحقير وى و مجسّم ساختن او به صورت بعضى از كنيزان هيزم كش است تا او و شوهرش ( ابو لهب ) خشمگين شوند و آن دو در خانوادهاى ثروتمند و بزرگ زندگى مىكردند .
ممكن است چنين معنى شود كه : حال امّ جميل در آتش دوزخ به همان صورتى خواهد بود كه در دنيا پشتهء خار حمل مىكرد ، پس همواره بر پشت او در دوزخ پشتهاى از هيزم دوزخ كه ضريع و زقّوم است خواهد بود و در گردنش ريسمانى بافته از زنجيرهاى آتش است چنان كه هر بزهكارى متناسب با حال خود در گناه خويش كيفر مىشود .