ابى لهب ، عبد العزّى بوده ، از اين رو به كنيهاش عدول كرده است .
ما أَغْنى عَنْهُ مالُهُ
؛ « ما » استفهام انكارى و محلّا منصوب است ، يا « ما » نافيه است .
وَ ما كَسَبَ
؛ مرفوع است و « ما » موصول يا مصدريّة و به معناى مكسوبه يا و كسبه است يعنى مال ابو لهب و آنچه را با مالش كسب كرده يعنى سرمايه و بهرههايش يا مالى را كه از پدرش به ارث برده و خود به دست آورده به حال او نفعى ندارد .
ابن عبّاس گفته است : ما كسب ولده ؛ آنچه فرزندش به دست آورده است .
ضحّاك گفته است : مال و ثروت ابو لهب و كار پليد او كه همان حيله و مكر در دشمنى با رسول خداست به حال او سودمند نيست .
سَيَصْلى ناراً ذاتَ لَهَبٍ
؛ سيصلى ، به فتح « ياء » و ضمّ آن قرائت شده و « سين » براى تهديد است يعنى وارد شدن ابو لهب در آتش قطعى است اگر چه از نظر زمان مهلت دارد .
وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ
؛ امّ جميل دختر « حرب » و خواهر ابو سفيان هيزمكش است ، اين زن پشتهاى از خار و خاشاك و بوتههاى تيغدار را حمل مىكرد و شبانه در سر راه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله پراكنده مىكرد ، بعضى گفتهاند : آن زن سخن چينى مىكرد .
عرب مىگويد : فلان يحطب على فلان ، فلانى بر ضرر فلانى هيزم مىكشد هر گاه از او بدگويى كند . شاعر گفته است :
من البيض لم تصطد على ظهر لأمة * و لم تمش بين الحىّ بالحطب الرّطب « 1 »
هامش
( 1 ) - شعر از يعقوب است ، لأمه ، از لوم و عامل آن است ، شاعر به كنايه ، لؤم را به مركب سوارى تشبيه كرده كه معمولا صاحبش بر او سوار مىشود و به طريق استعارهء تخييليّه براى ( لؤم ) اثبات ظهر و پشت كرده است .
از انگيزههاى نكوهش بر پشت مركب ملامت چيزى نيافت و در ميان قبيله فتنهانگيزى و سخن چينى نكرد تعبير از ملامت و نكوهش به « حطب رطب ، هيزمتر » براى اين است كه هر گاه با هيزمتر آتش افروزند دود فراوانى خواهد داشت . كشّاف ج 4 ، ص 815 - م .