تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
محمّد صلّى اللَّه عليه و آله شك نكرده بودم . آن گاه خدمت پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله آمدم و گفتم : مگر تو پيامبر خدا نيستى ؟ فرمود : چرا گفتم : مگر ما بر حق نيستيم و دشمن ما بر باطل ؟ فرمود : آرى چنين است گفتم : پس چرا در دينمان تن به پستى مىدهيم ؟ در اين هنگام پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : من پيامبر خدايم و نافرمانى خدا نمىكنم و او ياور من است گفتم : مگر به ما نمىگفتى كه به زودى راهى خانه خدا شده و به طواف مىپردازيم ؟ فرمود : چرا ولى آيا من به تو گفتم امسال موفّق به طواف كعبه مىشويم ؟ گفتم : نه ، فرمود : پس آسوده خاطر باش كه به زودى به خانهء خدا روانه شده به طواف كعبه خواهى پرداخت پس رسول خدا شترى قربانى كرد و تيغ سرتراشى خود را خواست و سر خود را تراشيد . از محمّد بن كعب روايت شده كه كاتب رسول خدا در اين صلح علىّ بن ابى طالب عليه السّلام بود و چون رسول خدا به او فرمود : بنويس اين است آنچه محمّد بن عبد اللَّه و سهيل بن عمرو بر آن مصالحه كرده‌اند على عليه السّلام در نوشتن اين عبارت سنگينى مىكرد و نمىخواست جز محمّد رسول اللَّه عبارت ديگرى بنويسد پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : تو نيز چنين برنامه‌اى را خواهى داشت و در حالى كه مظلوم واقع شده‌اى چنين متنى را امضاء خواهى كرد ، على عليه السّلام آنچه گفته بودند نوشت ، و چون رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از حديبيه به مدينه وارد شد بيست شب در آنجا ماند آن گاه به طرف خيبر حركت كرد و پرچم را به ابو بكر داد و او را به سوى يهوديان خيبر فرستاد ابو بكر روانهء خيبر شد و با يهوديان برخورد كرده و با يارانش عقب نشينى كردند و به خدمت پيامبر خدا برگشتند سپس عمر بن خطّاب را فرستاد و با گروهى از مردم كه همراه او بپاخاستند برخاست و با خيبريان برخورد كرده و با يارانش عقب نشستند و به خدمت رسول خدا برگشتند در حالى كه عمر ياران خود را از قدرت دشمن مىترساند و آنان نيز عمر را مىترساندند آن گاه پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : فردا پرچم را به كسى مىسپارم كه خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول نيز او را دوست
تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 71 | الشيخ الطبرسي / شادمهرى