ترجمه :
به نام خداوند بخشندهء مهربان .
آيا نديدى پروردگارت با اصحاب فيل ( لشكر ابرهه كه به قصد نابودى كعبه آمده بودند ) چه كرد ؟ ( 1 )
آيا نقشهء آنها را در ضلالت و تباهى قرار نداد ؟ ( 2 )
و بر سر آنها پرندگانى را گروه گروه فرستاد . ( 3 )
كه با سنگهاى كوچكى آنها را هدف قرار دادند . ( 4 )
در نتيجه آنها را همچون كاه خورد شده قرار داد . ( 5 )
تفسير :
[ شأن نزول ]
ابرهة بن صباح اشرم پادشاه يمن [ كه يهودى بود ] معبدى در صنعاى يمن ساخت به اين قصد كه حاجيان را [ بجاى زيارت كعبه ] به آن جا متوجه سازد پس مردى از بنى كنانه از مكه خارج [ و به يمن رفت ] و شب براى قضاى حاجت در معبد صنعا نشست ، اين كار شاه يمن را خشمگين ساخت و مصمّم شد كه كعبه را ويران كند پس از حبشه بيرون شد در حالى كه فيلى بسيار قوى و بزرگ به نام « محمود » با او بود و گويند جز اين فيل دوازده فيل ديگر همراهش بود و چون به مغمّس [ نه كيلومترى مكّه ] رسيد عبد المطّلب كه دويست شتر او را [ لشكريان شاه يمن ] برده بودند وارد بر شاه شد ، عبد المطّلب مردى تنومند و خوش سيما بود پس به شاه گفتند : اين سرور قريش است ، شاه او را تعظيم كرد . و از تخت خود فرود آمد و بر زمين نشست و او را كنار خود نشاند آن گاه گفت : حاجتت چيست ؟ گفت :
حاجتم دويست شترى است كه پيش آهنگان لشكرت آنها را گرفتهاند . شاه به او گفت : از چشمم افتادى ، [ در نظرم كوچك شدى ] من براى ويران كردن كعبه آمدم كه موجب عزّت و شرف شماست و به آن ايمان و اعتقاد داريد پس دفاع از چيزى كه از تو گرفته شده تو را از كعبه بازداشت ؟ عبد المطّلب گفت : من خداوند شترم و خانه را نيز خداوندى است كه دشمن را از آن منع خواهد كرد پس از اين سخن ابرهه را خوش آمد و دستور داد شترانش را به او بازگردانند پس عبد المطّلب