الَّذِي جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ
؛ « الّذى » بدل از كلّ است ، يا منصوب به ذمّ است « جمع » با تشديد و بدون تشديد قرائت شده و مشدّد با « عدّده » سازگارتر است .
بعضى گفتهاند : عدّده يعنى مال را براى رويدادهاى روزگار وسيله و ابزارى قرار داده است .
يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ
؛ اخلده و خلّده يعنى آرزوهاى دور و درازش به اندازهاى است كه مىپندارد مال ، او را در دنيا جاودانه مىسازد و نمىميرد . يا معنى اين است كه او ساختمان را با آجر و سنگ محكم مىسازد و عملش مانند كسى است كه مىپندارد ثروتش او را زنده باقى مىدارد يا كنايه از اين است كه عمل صالح صاحب خود را در نعمتها جاودان مىسازد نه ثروت و مال .
كَلَّا لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ
؛ كلّا ، منع او از گمانى است كه دارد .
لينبذنّ . . . ؛ يعنى خودش و مالش در حطمه افكنده مىشود ، و حطمه يكى از اسمهاى جهنّم است . از مقاتل نقل است كه [ حطمه ] استخوانها را مىشكند و گوشتها را مىخورد تا جايى كه به قلبها هجوم مىآورد به مرد شكمباره ، حطمه گويند .
وَ ما أَدْراكَ مَا الْحُطَمَةُ
؛ سپس با ذكر اين آيه حطمه را مهم جلوه داده و فرموده است : تو چه مىدانى حطمه چيست ؟ آن گاه آن را تفسير كرده و به خويشتن نسبت داده و فرموده است : [ حطمه ] ، آتشى است . . .
نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ
؛ آتشى است شعلهور كه بر دلها مسلط است و منظور از افئده ميانهء دلهاست و هيچ جاى بدن انسان لطيفتر از دل نيست و هيچ عضوى مانند آن به اندك اذيّتى آزرده نمىشود پس چگونه خواهد بود هر گاه آتش جهنّم بر آن غلبه يابد و مسلّط شود .
إِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ
؛ در اين آيه علّت تسلط آتش را بر دوزخيان بيان كرده كه درهاى جهنّم بر آنها بسته مىشود .