تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠
عاديات [ اسم فاعل ] است و گويى فرموده است : و الضابحات ضبحا چون ضبح و نفس زدن همراه تند دويدن است .
فَالْمُورِياتِ قَدْحاً
؛ ايجاد كنندهء جرقّه‌هايى كه مانند « حباحب » « 1 » آتش مىافروزند و آن برقى است كه از سم اسبان در اثر برخورد سمهايشان به سنگ ، مىجهد . « قدح » به معناى برخورد و « ايراء » بيرون آوردن آتش است گويند : قدح فلان فأورى و قدح فأصلد ، فلانى از آتش زنه آتش برافروخت .
قَدْحاً
؛ منصوب به همان عاملى است كه « ضبحا » منصوب شده است .
فَالْمُغِيراتِ صُبْحاً
؛ كسانى كه هنگام صبح اسبهاى خود را به طرف دشمن مىدوانند .
فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً
؛ و در آن وقت گرد و غبار به راه انداختند .
فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً
؛ يعنى در آن وقت يا با دويدنشان ، در ميان جمع و انبوه دشمن قرار گرفتند ، ممكن است مقصود از نقع ، صيحه‌ها و فريادها باشد كه از اين سخن معصوم عليه السّلام گرفته شده . ما لم يكن نقع و لا لقلقة ؛ مادامى كه فرياد و آوازى نباشد . و گفتار لبيده ؛
فمتى ينقع صراخ صادق ، « 2 »
يعنى در شبيخون زدن بر آنها به هيجان آمده فريادها زدند و جار و جنجال كردند . ابن عبّاس گويد : در حجر [ اسماعيل ] نشسته بوديم كه مردى آمد و راجع به
هامش
( 1 ) - حباحب ، نام مردى بخيل بوده كه از بيم وارد شدن مهمانان بر او ، آتش اندكى روشن مىكرده است . همان مأخذ ، پانوشت شمارهء 3 - م . ( 2 ) - شعر از لبيد بن ربيعه است و مصراع دومش اين است :جلبوه ذات جرس و زجل: هر گاه فريادى راست براى جنگ بلند شود لشكرى كه داراى جرس و زنگ است آن را همانند زمزمهء زنبوران عسل فرياد مىكنند . كشّاف ، ج 4 ، ص 787 - م .