بر مىگردد و برانگيخته مىشود و كار ، چنان نيست كه او مىپندارد ، براستى پروردگارش به او و به اعمالش بيناست و هيچ يك از آنها بر او پوشيده نيست . پس ناگزير بايد او را برگرداند و در برابر اعمال خلافش كيفر دهد .
فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ
؛ شفق ، آن قرمزى است كه در هنگام مغرب و پس از پايين آمدن خورشيد باقى مىماند و با پايين آمدن شفق وقت ( نماز ) مغرب مىگذرد « 1 » .
وَ اللَّيْلِ وَ ما وَسَقَ
؛ سوگند به شب و آنچه از پراكندگيها در روز جمع مىكند ، گفته مىشود : وسقه فاتّسق و استوسق ، آن را جمع كرد .
وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ
؛ سوگند به ماه هر گاه در شب چهارده [ بدر ] مجتمع و كامل شود .
لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ
؛ جواب قسم است ، « لتركبنّ » به ضم و فتح « باء » قرائت شده است ، فتح بنا بر اين كه در : يا ايّها الإنسان ، مخاطب انسان است .
ضمّ بنا بر اين كه مخاطب جنس [ انسان ] باشد چون ندا براى جنس است .
طبق ؛ چيزى است كه با غير خودش مطابق باشد ، گفته مىشود : ما هذا بطبق لذلك يعنى اين شىء با آن شىء مطابق نيست و به مناسبت همين معناست كه به ( غطاء ، آنچه با آن چيزى را بپوشانند ) طبق مىگويند ، آن گاه به حالت شىء كه مطابق با ديگرى است طبق گفتهاند و به همين معناست آيه : طبقا عن طبق ، يعنى حالى پس از حالى كه هر حالتى در سختى و ترس مطابق با نظير خودش است .
ممكن است جمع طبقه به معناى مرتبه و درجه باشد به اين معنى كه داراى حالاتى پس از حالاتى خواهيد شد و آن حالاتى است كه بعضى از بعض ديگر بالاتر است و عبارت از مرگ و حالات پس از آن ، از مواضع قيامت است .
عن طبق ؛ در اعراب اين كلمه دو وجه است :
هامش
( 1 ) - اين مسأله فقهى است و مورد اختلاف است - م .