گناهان است و هر كس در حساب مورد مناقشه واقع شود عذاب خواهد شد .
وَ يَنْقَلِبُ إِلى أَهْلِهِ مَسْرُوراً
؛ [ پس از فراغت از حساب ] به سوى خاندانش كه حوران بهشتىاند يا به سوى فرزندان و عشيرهاش بر مىگردد در حالى كه آنان پيش از او وارد بهشت شدهاند .
وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ
؛ اما كسى كه پرونده عملش را از پشت سرش [ به دست چپش ] بدهند ، براى اين است كه دست راستش به گردنش بسته شده و دست چپش پشت سرش مىباشد .
فَسَوْفَ يَدْعُوا ثُبُوراً
؛ به زودى مىگويد : يا ثبوراه ، ثبور به معناى هلاكت است يعنى نابودى خود را درخواست مىكند .
وَ يَصْلى سَعِيراً
؛ و طعمهء آتش فروزان مىشود ، يصلى نظير آيهء زير است :
وَ تَصْلِيَةُ جَحِيمٍ
؛ « سپس سرنوشت او ورود در آتش جهنّم است » . ( واقعه / 94 ) .
إِنَّهُ كانَ فِي أَهْلِهِ مَسْرُوراً
؛ او در دنيا در ميان كسان خود يا با آنها مسرور بود ، بنا بر اين كه همهء آنها مسرور بودهاند يعنى او در دنيا سرمست نعمتها و در رفاه بود و به كار آخرت اهميّت نمىداد و در آن نمىانديشيد .
إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ يَحُورَ
؛ او به خاطر تكذيب قيامت گمان مىكرد كه به سوى خدا باز نمىگردد از اين رو مرتكب گناهان شده و هتك حرامهاى الهى كرد .
لبيد شاعر گفته است :
يحور رمادا بعد اذ هو ساطع « 1 »
.
بَلى إِنَّ رَبَّهُ كانَ بِهِ بَصِيراً
؛ « بلى » ايجاب براى ما بعد نفى است . يعنى آرى البتّه كه
هامش
( 1 ) - شعر از لبيد عامرى است و مصراع اولش اين است :و ما المرء الّا كالشّهاب وضوئه . . .حال انسان و زندگى و مرگ و شادمانىاش شبيه شهاب آتش و نور آن است كه پس از نور دادن خاكستر مىشود . كشّاف ، ج 4 ، ص 13 - م .