وَ قالَ صَواباً
؛ سخن حق و مطابق با حكمت مىگويند .
ذلِكَ الْيَوْمُ الْحَقُّ
؛ اين روز ( قيامت ) حقّ است و در وجود و وقوع آن شكّى نيست .
فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ مَآباً
؛ پس هر كه بخواهد به سوى پروردگار خويش برگردد و از او اطاعت كند و عمل صالح انجام دهد پس موانع بر طرف و راهها آشكار شده و پيامبران تكاليف را ( به مردم ) رساندهاند .
يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ
؛ گويند مقصود از « مرء » كافر است به دليل آيهء :
إِنَّا أَنْذَرْناكُمْ عَذاباً قَرِيباً
؛ « ما شما را از عذاب نزديكى بيم مىدهيم » . ( نبأ / 40 ) .
وَ يَقُولُ الْكافِرُ
؛ « كافر » اسم ظاهر است كه به جاى ضمير نهاده شده تا بر نكوهش بيشترى دلالت كند .
ما قَدَّمَتْ يَداهُ
؛ كارهاى شرّى كه از پيش فرستاده است مانند آيهء :
بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ
؛ « اينها به خاطر چيزى است كه دستهاى شما از پيش فرستاده » ( آل عمران / 182 ) . در اعراب « ما » كه بر سر فعل آمده دو وجه است :
1 - استفهاميه و منصوب به « قدّمت » باشد يعنى مىنگرد كه از پيش چه فرستاده است .
2 - موصوله و منصوب به « ينظر » باشد ، گفته مىشود : نظرته يعنى به او نگريستم و آنچه به صله بر مىگردد عمومى است ، بعضى گفتهاند : « مرء » عام است و كافر از آن تخصيص خورده است .
از قتاده روايت است كه « مرء » همان مؤمن است .
يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً
؛ كافر در قيامت مىگويد : اى كاش در دنيا خاك بودم و آفريده و مكلّف نمىشدم يا اى كاش در روز قيامت خاك مىبودم و زنده نمىشدم ، بعضى گفتهاند حيوان كه مكلّف نيست محشور مىشود تا حيوان شاخدار نسبت به حيوان بىشاخ [ كه شاخش زده ] قصاص شود آن گاه تبديل به خاك مىشود پس كافر آرزو