تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
إِذا بَلَغَتِ التَّراقِيَ
؛ منظور از تراقى استخوانهايى است كه گودى گلو را در بر گرفته است .
وَ قِيلَ مَنْ راقٍ
؛ يعنى بعضى از خاندان و دوستانش به بعضى مىگويند : كدامين شما از دردى كه دارد با دعا و طلسم رهايش مىكنيد ؟ بعضى گفته‌اند : اين از سخن فرشتگان است كه كدامين گروه ، روح او را بالا مىبرد فرشتگان رحمت يا فرشتگان عذاب ؟
وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ
؛ اين شخص كه در حال احتضار است مىپندارد اين مرضى كه به او رسيده موجب مىشود از دنيايى كه دوست داشتنى است جدا شود .
وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ
؛ ساق پايش به ساق ديگر پيچيده مىشود . از قتاده روايت شده كه پاهايش بىجان مىشود و نمىتواند بدن را بكشد در حالى كه پيش از آن با پاها ، جهانگرد بود . از ابن عبّاس روايت است كه سختى كار آخرت به كار دنيا پيچيده شده است ، بنا بر اين كه ساق مثلى در سختى باشد .
إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ
؛ راندن او و ديگر آفريده‌ها [ به محشر ] در اين روز به حكم پروردگار توست .
فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى
؛ يعنى صدقه ندارد و نماز نگزارد و قرآن و پيامبر را تصديق نكرد . گويند اين آيه دربارهء ابو جهل نازل شده است .
ثُمَّ ذَهَبَ إِلى أَهْلِهِ
« 1 »
يَتَمَطَّى
؛ آن گاه با تكبّر و غرور به سوى پروردگارش رفت . « يتمطّى » در اصل « يتمطّط » به معناى « يتمدّد ، خود را مىكشيد » بوده زيرا شخص متكبّر پاهاى خود را [ در راه رفتن ] مىكشد ، يعنى [ ابو جهل ] رسول خدا و كتاب
هامش
( 1 ) - در تفسير چاپ سنگى ، آيه را به اشتباه ثم ذهب الى ربّه ، آورده است م .