بنا بر اين معنايش اين است كه آنان نعمت و كرامت را جز از خداى خويش انتظار ندارند چنان كه در دنيا همان گونه بودند و جز از خدا از كسى نمىترسيدند و به كسى اميد نداشتند .
2 - « الى » اسم است و مفرد آلاء به معناى نعمتهاست و محلّا منصوب است يعنى انتظار نعمت پروردگارشان را مىكشند .
3 - مضاف اليه حذف شده و اصل آن ، الى ثواب ربها ناظرة بوده است .
وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ باسِرَةٌ
؛ چهرههايى در اين روز سوخته و سخت گرفتهاند .
تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِها فاقِرَةٌ
؛ يعنى انتظار دارد با او چنان كارى كنند كه به سبب سختى آن ، ستون فقرات كمرش درهم بشكند همانطور كه چهرههاى شاداب انتظار دارند كه هر نوع خير و احترام نسبت به آنها انجام شود .
كَلَّا
؛ منع از ترجيح دادن دنيا بر آخرت است و گويى فرموده است از آن ( كار ) برگرديد و از مرگى كه روبروى شما قرار دارد به خود بياييد و دنيا را رها سازيد و به آخرت منتقل شويد و در آن بمانيد .
ضمير در « بلغت » به نفس بر مىگردد اگر چه نامى از نفس برده نشده است چون سخن بر آن دلالت دارد ، مانند گفتهء حاتم :
لعمرك ما يغنى الثّراء عن الفتى * اذا حشرجت يوما و ضاق بها الصّدر « 1 »
هامش
( 1 ) - شعر از حاتم طايى است ، در بعضى نسخهها بجاى « لعمرك » [ أ ماوى ] نقل شده ، و « ماوى » مرخم « ماويه » و نام مادر حاتم است كه دختر عيفر بوده ، همزه در « ماوى » حرف بدا ، است چرا كه حاتم را در نرمى و صفا و نرمدلى به « ماء » آب تشبيه كرده چون « ماوى » در اصل منسوب به « ماء » است .
حاتم مىگويد : [ اى مادر ] بجانت قسم ثروت شخص را بىنياز نمىكند هر گاه روزى نفس در سينه به شماره افتد و دچار تنگى شود . كشاف ، ج 4 ، ص 662 - م .