مَا اتَّخَذَ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً
؛ اين آيه بيان براى آيهء قبل است :
وَ أَنَّهُ كانَ يَقُولُ سَفِيهُنا
؛ منظور از سفيه ابليس يا جنّيان متمرّدند كه سخنى دور از حقيقت گفتند و آن دروغ گفتن در توحيد و عدل ( خدا ) است « 1 » . شطط ، به معناى تجاوز از اندازه است و از همين ماده است ، اشطّ فى القول ، هر گاه از گفتار دور شود ، يعنى سخنى را مىگويد كه ذاتا بعيد است چون در آن بسيار [ از حقيقت ] دور شده است و آن سخن [ دور از حقيقت ] نسبت دادن رفيق و فرزند به خداست .
وَ أَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ تَقُولَ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ
؛ ما گمان داشتيم كه هيچ كس از جنّيان و آدميان به خدا دروغ نمىبندد و راجع به خدا سخنى ناحق و ناروا نمىگويد و هر چه را به خدا نسبت مىدادند تصديق مىكرديم تا به وسيلهء قرآن دروغگويى آنان بر ما آشكار شد .
« كذبا » سخنى كه در آن دروغ باشد ، نصب « كذبا » بنا بر مصدر بودن است ، زيرا دروغ قسمتى از گفتار و نوعى از آن است . « لن تقوّل » [ از باب تفعّل و با ( واو ) مشدّد ] قرائت شده و بنا بر اين قرائت « كذبا » مصدرى است كه بجاى « تقوّل » قرار گرفته است زيرا « تقوّل » [ مصدر باب تفعّل ] فقط به معناى سخن دروغ است .
وَ أَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ
؛ هر گاه يكى از عربها ، شب در بيابانى منزل مىكرد و بر جانش بيم داشت مىگفت : اعوذ بسيّد هذا الوادى من سفهاء قومه ، به بزرگ اين بيابان از شرّ نادانهاى قومش پناه مىبرم ، و مقصودش جنّيان و بزرگشان بوده است .
فَزادُوهُمْ رَهَقاً
؛ پس جنّيان با فريب دادن و گمراه كردن آدميان گناهى بر گناهان
هامش
( 1 ) - در متن جوامع ، چاپ سنگى ، ص 512 ، سطر آخر آمده است : على اللَّه شططا اى بعيدا من القول و هو الكذب فى التوحيد و العدل [ مبهم بودن عبارت روشن است ] و در متن مجمع البيان آمده است : و قيل شططا ، اى قولا بعيدا من الحق و هو الكذب فى التوحيد و العدل ، مجمع البيان ، چاپ سنگى ، ص 368 ، سطر آخر و سخن مصنف ( ره ) در نقل از مجمع و كشاف چنين ابهاماتى دارد و بايد دقّت شود - م .