آنهاست گويى آتش آنها را فراخوانده و احضارشان مىكند و نظير آن است گفتهء ذى الرّمه :
تدعوا أنفسه الرّبب « 1 »
. و نيز گفتهاش :
ليالى اللّهو يطبينى فأتبعه « 2 »
.
وَ جَمَعَ فَأَوْعى
؛ مال را جمع و در ظرف نگاهدارى و ذخيره كرد و زكات و حقوق واجب آن را نپرداخت و در راه طاعت [ خدا ] انفاق نكرد .
إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً
؛ مقصود جنس انسان است كه بسيار بىتاب و كم صبر آفريده شده است ، « هلوع » از ( هلع ) و به معناى زود بىتاب شدن در هنگام برخورد با ناملايمات است . عرب به شتر تندرو « ناقهء هلواع » مىگويد .
إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً
؛ آن گاه خداوند « هلوع » را با اين آيه تفسير كرده يعنى هر گاه فقر و سختى به انسان برسد سخت اظهار بىصبرى مىكند و هر گاه ثروت به دو رسد نمىبخشد و به مال خود بخل مىورزد ، يعنى انسان چون بىتابى و منع از بخشيدن مال را برگزيده است .
و بر آن قادر است گويى اين كار طبيعت و فطرت او شده و اختيارى نيست [ بلكه اجبارى است ] .
هامش
( 1 ) - شاعر در وصف گاوى وحشى مىگويد : گياه نورسته بينى او [ گاو وحشى ] را مىطلبد و منظور اين است كه گياه سبب رسيدن بينى گاو به زمين است و مجاز در تسبيب امر است ، شاهد در كلمهء تدعوا ، است كه به معناى طلب به كار رفته است .
( 2 ) - [ ليالى منصوب به ظرفيّت و لهو مبتداست و « طباه يطبوه و يطبيه » آن گاه گويند كه او را بطلبد و جذب كند - طبى الناقة ثديها لجذبه عند الحلب ، شتر در هنگام دوشيدن شير پستانش را كشيد ] بنا بر اين معناى اين مصراع چنين است : لهو و بازيچه در شبهاى بسيارى مرا فرا مىخواند و جذب مىكند و من هم از آن پيروى مىكنم .
شاهد در يطبينى است كه به معناى دعوت و جذب كردن آمده است . كشاف ، ج 3 ، ص 191 - م .