است بنا بر اين كه حال باشد و دليل مذكّر آمدنش اين است كه بر وزن مصدر است و در صفت آوردن براى مصدرها مذكّر و مؤنّث يكسان است ، يا موصوف حذف شده و در اصل شيئا غير بعيد ، و به معناى تأكيد است چنان كه مىگويى : هو قريب غير بعيد ، آن نزديك است و دور نيست .
هذا ما تُوعَدُونَ
؛ جملهء معترضه است .
لِكُلِّ أَوَّابٍ
؛ بدل از متّقين است و حرف جرّ تكرار شده است .
هذا ؛ اشاره به ثواب يا به مصدر « ازلفت » است .
أَوَّابٍ
؛ كسى است كه بسيار توبه مىكند و به بندگى خدا بر مىگردد .
حفيظ كسى است كه حدود الهى را حفظ مىكند .
مَنْ خَشِيَ الرَّحْمنَ
؛ بدل بعد از بدل و تابع براى كلّ است و مىتواند بدل از موصوف « اوّاب » و « حفيظ » باشد ولى نمىتواند در حكم « اوّاب » و « حفيظ » باشد چون براى « من » موصول صفت آورده نمىشود و هيچ يك از موصولها جز الّذي موصوف واقع نمىشود ، و ممكن است مبتدا باشد و خبرش را يقال لهم ادخلوها بسلام ، بگيريم چرا كه « من » در حكم جمع است .
بِالْغَيْبِ
؛ در اعراب اين كلمه سه قول است :
1 - حال از مفعول [ مقدّر ] كه ( خشية ) است باشد يعنى از خدا بترسد در حالى كه غايب است .
2 - صفت براى مصدر « خشية » باشد يعنى از خدا مىترسد ترسيدنى كه همراه با غايب بودن است تا آن جا كه از عقاب او مىترسد در حالى كه غايب است .
3 - حال براى فاعل باشد يعنى در حالى كه او در خلوت است و هيچ كس او را نمىبيند .
وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ
؛ با قلبى كه به بندگى خدا روى آورده ، وارد آخرت مىشود .
ادْخُلُوها بِسَلامٍ
آمنين ؛ به آنان گفته مىشود وارد بهشت شويد در حالى كه از