تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
اتَّقِ اللَّهَ
؛ تقوى و پرهيزگارى را كه داراى ادامه بده و بر آن ثابت باش و زيادش كن
وَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ الْمُنافِقِينَ
؛ از كافران و منافقان پيروى مكن و در هيچ كارى نه آنها را كمك و مساعدت كن و نه رأى و مشورتى را از آنها بپذير .
بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً
؛ كلمهء « تعملون » با ( ياء ) يعملون نيز خوانده شده ، يعنى خداوند به كارهايى كه منافقان ، از كيد و مكر ، انجام مىدهند آگاه است .
وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ
؛ بر خدا توكّل كن و كارهايت را به او واگذار .
وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلًا
؛ و همين كافى است كه خدا را وكيل كنى و تمام كارها را به او واگذار كنى .
ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ
؛ خداوند در درون هيچ مردى ، دو قلب قرار نداده و همچنين همسر بودن و مادر بودن و فرزند و فرزند خواندگى را در يك فرد قرار نداده است . مقصود اين است كه خداوند هم چنان كه حكمتش اقتضا نمىكند كه در درون انسانى دو قلب قرار دهد ، زيرا اگر چنين شود ، ناگزير هر فردى دو فرد و دو انسان مىشود و هر گاه قلبى چيزى را بخواهد و قلب ديگر آن را نخواهد ، به اين ترتيب منجر مىشود كه در آن واحد يك چيز پيش او هم خوب باشد و هم بدور اين محال است ، همچنين حكمتش اقتضا نمىكند كه يك زن نسبت به يك مرد هم بد و مادرش باشد و هم همسرش و يا يك فردى نسبت به فرد ديگر هم فرزندش باشد و هم فرزند خوانده‌اش ، زيرا فرزند از صلب و نسب واقعى و حقيقى انسان است و فرزند خوانده تنها به اسم به او ملحق شده و نمىشود كه اصلى و حقيقى با غير اصلى و غير واقعى در يك چيز جمع شود [ زيرا اين امر محال است ] . و اين مثلى است كه خداوند دربارهء زيد بن حارثه زده است ، زيد مردى بود از قبيلهء بنى كلب كه در زمان جاهليّت اسير شده بود و حكيم بن حزام او را براى عمّه‌اش حضرت خديجه خريده بود . و هنگامى كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله با خديجه ازدواج كرد ، خديجه زيد را به او بخشيد . پاره‌اى گويند كه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله زيد را از بازار عكاظ