اين سخن شاعر كه گفته است ؛ كلوا فى بعض بطنكم تعفوا « 1 » كه در اصل مىبايستى بطونكم باشد . )
مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ
؛ مقصود از « دأب » عادت و رفتار آنها از كفر و انكار پيامبران و نافرمانى خداوند است و اين گونه عادت ، خوى هميشگى آنها بود كه در آن سستى نمىكردند . در اين عبارت ناچار بايد مضاف محذوفى را در نظر گرفت و در اصل مثل جزاء دأبهم ، بوده است و كلمهء « مثل » دومى ، بنا بر اين كه عطف بيان براى « مثل » اولى است ، منصوب است ، زيرا آخرين كلمهاى كه اضافه شامل آن مىشود « قوم نوح » است .
و اگر بگويى : أهلك اللَّه الأحزاب قوم نوح و عاد و ثمود ؛ خداوند احزابى را كه قوم نوح و عاد و ثمود بودند هلاك كرد ، جز عطف بيان چيز ديگرى نيست . زيرا قوم به اسمهاى علم و مشخص اضافه شده است و بدين سبب حكم به آنچه در ابتدا مورد اضافه واقع شده است سرايت مىكند .
وَ مَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ
؛ مفهوم اين عبارت بيانگر اين است كه كيفر و نابودى آنها مطابق عدالت و حق بوده است ، زيرا كارهاى خود آنها سبب اين عذاب بوده است .
يَوْمَ التَّنادِ
؛ مقصود از روز « تناد » همان است كه خداوند در سورهء اعراف فرموده است :
وَ نادى أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابَ النَّارِ
؛ « اهل بهشت اهل جهنم را ندا مىكنند » .
وَ نادى أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ
؛ « و اهل دوزخ اهل بهشت را صدا مىكنند » برخى گويند : بدين مناسبت است كه در آن روز ستمكاران فريادشان به واويلا بلند است و يكديگر را با بيچارگى و زارى مىخوانند . و يا بدين سبب است كه آن روز هر كس با پيشوايش خوانده مىشود .
هامش
( 1 ) - به اندازهء قسمتى از شكمهايتان بخوريد و از غذا خوردن زياد خوددارى كنيد .