« نفخة » بنا بر قرائت كسى كه « نفخة واحدة » مىخواند ، منصوب باشد .
كلمهء « نفخة » به سبب دلالت « أخرى » بر آن و به سبب ذكرش در جاى ديگر ، چون وجودش در اين جا معلوم بوده ، حذف شده است .
فَإِذا هُمْ قِيامٌ يَنْظُرُونَ
؛ مانند كسانى كه گرفتار امر ناگوارى مىشوند چشمهاى خود را در حالى كه مبهوت و حيرانند به اطراف مىگردانند . برخى گويند : منتظرند كه با آنها چه انجام خواهد شد .
جايز است كه مقصود از « قيام » ايستادن بدون حركت در جايى باشد ، زيرا آنها حيران و بلاتكليف بودند .
وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها
؛ خداوند واژهء « نور » را در چند مورد از قرآن به كنايه براى : حق و قرآن و برهان ، گفته است و اين مورد هم يكى از آنهاست و روشن شدن زمين به سبب حق و عدالتى است كه در آن اجرا مىشود .
وَ وُضِعَ الْكِتابُ
؛ كلمهء « الكتاب » اسم جنس است و مقصود از آن نامهء اعمال است .
إِلى جَهَنَّمَ زُمَراً
؛ واژهء « زمر » به معناى گروههاى متفرقى هستند كه بعضى دنبال بعضى ديگرند .
قالُوا بَلى وَ لكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذابِ عَلَى الْكافِرِينَ
؛ كافران گفتند : آرى پيامبران براى ما آمدند و آيات و حجتهاى خدا را براى ما بيان كردند ، لكن گفتار خداوند كه فرموده :
لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ . . .
به سبب كارهاى خلاف و زشت ما ، عذاب بر ما لازم و واجب شد .
فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ
؛ عبارت
« مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ »
فاعل « بئس » است و « الف و لام » آن براى جنس است و مخصوص به ذم كه كلمهء « جهنم » بوده ، حذف شده است .
حَتَّى إِذا جاؤُها
؛ كلمهء « حتى » حرفى است كه بعد از آن ، جمله گفته مىشود و