نفس خود را براى خدا خالص كنيد .
وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ
منظور اين است كه آنچه را به آن مأمور شدهاى انجام دهى و آنچه را كه از آن نهى شدهاى ترك كنى .
أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ
؛ كراهت داريد كه چنين چيزى را بگوييد ( يعنى دوست نداريد در موقعيتى باشيد كه چنين مطلبى را بگوييد ) و چون مقصود از نفس بعضى از نفسها بوده است اين كلمه به صورت نكره آورده شده است و منظور يا نفس كافر است و يا نفسى است كه از نفسهاى ديگر مشخص باشد .
كلمهء « يا حسرتى » يا حسرتاى نيز خوانده شده است و ميان « الف » و « ياء » كه عوض و معوض عنه هستند ، جمع شده است .
فِي جَنْبِ اللَّهِ
؛ واژهء « جنب » به معناى جانب و حق چيزى است ، بنا بر اين عبارت فرطت فى جنبه ، يعنى در حق او كوتاهى كردم . شاعر گفته است : أما تتقين اللَّه فى جنب وامق له كبد حرى عليك تقطع . « 1 » و اين از باب كنايه است ، زيرا اگر تو كارى را به جاى مردى انجام دهى . در حقيقت براى او انجام دادهاى ، در اين صورت مىگويند : اين كار را براى خاطر تو انجام داده است ، بنا بر اين عبارت در اصل : فرطت فى ذات اللَّه ، بوده است . و ناگزير مضاف اليه محذوفى در تقدير است اعم از اين كه عبارت به صورت : فى جنب اللَّه يا به صورت فى اللَّه گفته شود كه در هر دو صورت معناى عبادت ، كوتاهى در طاعت و عبادت خدا و مانند آن است .
حرف « ما » در جمله : « ما فرطت » ، مصدريه است .
وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ
؛ حرف « ان » در اين جا مخففهء از ثقيله است .
قتاده گفته است : مقصود اين است كه آن فرد تنها به اطاعت نكردن اكتفاء نمىكرد ،
هامش
( 1 ) - آيا از خدا در حق عاشقى نمىترسى كه براى او جگرى است كه از حرارت عشق تو پاره پاره شده است .