فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ
؛ مقصود از « نجوم » يا علم نجوم و يا كتاب نجوم و يا احكام نجوم است ، زيرا آن قوم در علم نجوم وارد شده و به آن مىپرداختند ، در نتيجه گمان كردند كه حضرت ابراهيم در علم نجوم نشانهاى بر مريضى خود يافته است ، بنا بر اين گفت من مريضم يعنى مشرف بر مريض شدن هستم . و اين نوعى سخن كنايه و توريه است و مقصودش اين بوده است كه هر كس آخر كارش مرگ باشد ، مريض است . و از حضرت باقر و حضرت صادق عليهما السلام روايت شده كه فرمودند : به خدا قسم نه مريض بود و نه دروغ گفت .
فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ
؛ پس از او رو گرداندند و او را ترك كرده و به سوى عيدگاه و جشنگاه رفتند .
فَراغَ إِلى آلِهَتِهِمْ
؛ آن گاه در پنهانى به بتها توجه كرد و با سخريّه و استهزا و به خاطر نكوهش و سرزنش پرستش كنندگان آنها گفت : چرا غذا نمىخوريد ؟ چرا سخن نمىگوييد ؟
أَ لا تَأْكُلُونَ ما لَكُمْ لا تَنْطِقُونَ
.
فَراغَ عَلَيْهِمْ ضَرْباً بِالْيَمِينِ
؛ پس به بتها رو كرد و آنها را بشدّت زد ، يا معنا اين است كه آنها را با دست راست زد ، يعنى بسيار سخت و شديد زد ، زيرا دست راست قويترين و نيرومندترين دو دست است .
برخى از مفسّران گويند : مقصود از يمين قسم است ، يعنى زدن به سبب قسم بوده است و آن در اين آيه است :
تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ
؛ « به خدا قسم من اين بتها را با هر تدبيرى كه بتوانم درهم مىشكنم » ( انبياء / 57 )
فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ يَزِفُّونَ
؛ پس از اتمام كارهاى جشن با سرعت به ابراهيم روى آوردند .
كلمهء « يزفّون » به صورت يزفّون نيز خوانده شده است . و اين يا به معناى : زفيف النّعام ، است ، يعنى حركت شتر مرغ كه حركتى است ميان دويدن و راه رفتن معمولى و يا از مادهء ازفّ است كه به معناى سرعت گرفتن است و يا از مادّهء ازفّه است كه به معناى وادار كردن كسى را بر شتاب و سرعت است ، يعنى بعضى ، بعضى ديگر را به