صيحهء آسمانى بود ، به اين طريق كه جبرئيل دو طرف دروازهء شهر را گرفت و يك فرياد زد كه تمام مردمان شهر تا نفر آخر هلاك شدند به طورى كه هيچ حركتى از آنها ديده نمىشد ، مانند آتشى كه يكباره خاموش شود .
و گويا خداوند مىفرمايد : فرستادن سپاه از آسمان امرى است بسيار مهم و هر كسى قابليّت آن را ندارد [ كه براى او سپاه فرستاده شود ] بجز تو اى محمّد كه روز بدر و خندق برايت فرستاديم و ما چنين كارى را جز براى تو نكرديم .
بنا بر اين كه « كان » تامّه و به معناى وقع باشد ، كلمهء « صيحة » به رفع نيز خوانده شده است و تقديرش چنين است : ما وقعت إلّا صيحة واحدة .
مطابق قواعد نحوى ، فعل « كان » ، بايد مذكّر باشد زيرا در اصل ما وقع شىء إلّا صيحة بوده است ليكن مؤنّث هم رواست چرا كه « صيحة » در حكم فاعل فعل است و مانند اين مورد است ، شعر ذو الرّمه كه مىگويد : و ما بقيت إلّا الضّلوع الجراشع . « 1 » [ شاهد در فعل بقيت است كه بايد مذكّر باشد ، ليكن به مناسبت : ضلوع ، مؤنّث گفته شده است ] . و به نصب خواندن « صيحة » بنا بر اين است كه تقدير آن : إن كانت الأخذة او العقوبة إلّا صيحة ، بوده است .
يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ
؛ كلمهء « حسرة » [ به جاى شخصى فرض شده و ] منادا واقع شده است ، گويا به حسرت گفته شده است : بيا كه اين زمان وقتى است كه شايسته است تو حاضر شوى و آن زمانى است كه مشركان پيامبران را استهزا مىكردند و مقصود اين است كه كافران در موقعيتى بودند كه شايسته است تمام افسوس خورندگان به حال آنها افسوس خورند ، يا معنا اين است كه فرشتگان و مؤمنان ، بر حال آنها ، تأسّف و تحسّر مىخورند . ممكن است به منظور بزرگداشتن جنايتى را كه كافران بر خود روا داشتند و شدّت انكار خداوند اين عمل را و تعجّب
هامش
( 1 ) - از گوشت شتر جز استخوانهاى سينه و پهلويش ، چيزى باقى نمانده است .