است و سرهاى آنها را بالا نگاه داشته است ( 8 )
در پيش روى آنها سدّى و در پشت سرشان هم سدّى قرار داديم و بر چشمان آنها پرده افكنديم ، لذا چيزى را نمىبينند ( 9 )
براى آنها يكسان است چه آنان را بترسانى يا نترسانى هرگز ايمان نمىآورند . ( 10 )
تفسير :
يس
؛ اين كلمه بدون مدّ ( ياء ) و با مدّ آن و با اظهار ( نون ) و اخفاى آن ، خوانده شده است . همچنين آيهء
« ن وَ الْقَلَمِ »
با اظهار نون و اخفاى آن قرائت شده . از ابن عبّاس روايت شده كه معناى « يس » اى انسان است و از حسن [ بصرى ] نقل شده است كه معناى آن : اى مرد است و برخى گويند : يس ، يعنى اى سيّد اولين و آخرين از حضرت على عليه السلام نقل شده است كه : آن اسم پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله است .
وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ
؛ قرآنى كه داراى حكمت است ، يا چون دليلى است كه مانند فرد زنده ناطق به حكمت است و يا همچون كلام حكيم است ، بنا بر اين به صفت گويندهء آن كلام كه حكيم است توصيف شده است .
إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ
؛ اين عبارت جواب قسم است .
عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ
؛ اين عبارت يا خبر بعد از خبر است و يا صله براى « مرسلين » است يعنى : تو از رسولان ثابتى هستى كه بر طريقهء ثابت و شريعت روشنى هستند .
تَنْزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ
؛ كلمهء « تنزيل » بنا بر اين كه خبر براى مبتداى محذوف باشد به رفع خوانده شده و بنا بر اين كه كلمهء : أعنى ، را در تقدير بگيريم به نصب خوانده شده است .
لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ
؛ تا انذار كنى قومى را كه پدرانشان پيش از آنها انذار شدهاند ، زيرا آنان در دوران فترت ميان عيسى و پيامبر ما صلّى اللَّه عليه و آله بودهاند و مانند اين مورد است اين دو آيه :
لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ
؛ « تا قومى را كه پيش از تو براى آنان منذرى نيامده است ، از خدا بترسانى » ( قصص / 46 )
وَ ما أَرْسَلْنا إِلَيْهِمْ قَبْلَكَ مِنْ