قطعى است و بىترديد آن روز خواهد آمد . سپس آن جواب را با سوگند به خداى عزّ و جلّ تأكيد كرده و پس از آن سوگند تأكيدى را با به دنبال آوردن صفت خدايى را كه به او سوگند ياد كرده است تأييد كرده به اين كه او داناى غيب است .
عالِمِ الْغَيْبِ لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ
؛ به اندازه يك ذرّه در آسمانها و زمين از علم خدا بيرون نيست ، بنا بر اين وقت قيام قيامت هم در علم او مندرج است . سپس به دنبال سوگند ، دليل قاطعى [ براى لزوم قيامت ] ذكر مىكند و مىفرمايد .
لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
؛ زيرا خداوند با فطرت و عقل هر فردى اين احساس را قرار داده است كه هر نيكوكارى شايستهء پاداش نيك و هر بزه كارى شايستهء كيفر است ، بنا بر اين عبارت
« لِيَجْزِيَ الَّذِينَ »
به عبارت
« لَتَأْتِيَنَّكُمْ . . . ؛ »
متّصل مىشود و علّت براى آن است .
و
عالِمِ الْغَيْبِ
؛ و يا علّام الغيب ؛ به عنوان اين كه صفت براى ربّى است به جرّ خوانده شده است و به رفع نيز خوانده شده بنا بر اين كه مخصوص به مدح باشد .
وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِكَ
؛ « ذلك » اشاره به كلمهء « مثقال » است . و رفع « اصغر » به سبب مبتدا بودن آن است . و آن كلامى است كه از ما قبل خود ، جدا و منقطع است . و نمىشود كه بر « مثقال » عطف شود ، زيرا حرف استثنا مانع از آن است .
وَ الَّذِينَ سَعَوْا فِي آياتِنا مُعاجِزِينَ
؛ كسانى كه تلاش مىكنند تا حجّتها و دليلهاى ما را باطل كنند و فكر مىكنند مىتوانند خداوند را به ستوه آورند يا گمان مىكنند مىتوانند از قلمرو قدرت خدا بيرون روند .
كلمهء « معاجزين » معجزين نيز خوانده شده و بحث در اين مورد در سورهء حج گذشت . ( حج / 51 ) .
مِنْ رِجْزٍ أَلِيمٌ
؛ واژهء « رجز » به معناى عذاب دردناك و سخت است . لفظ « اليم » هم به رفع و هم به جرّ خوانده شده و اگر به جرّ خوانده شود تا صفت رجز باشد مناسبتر