فرود آمدند . تابعين قريش از قبيلهء كنانه و اهل تهامه بودند و فرماندهء آنها ابو سفيان بود و قبيلهء غطفان با پيروانشان از مردمان نجل پيش آمده تا در كنار كوه احد فرود آمدند و فرماندهء آنها عيينة بن حصين و عامر بن طفيل بودند و يهودان بنى نضير و بنى قريظه به آنها كمك مىكردند .
از توقف سپاهيان كفر مدت بيستاند روز مىگذشت ، و ميان آنها و مسلمانان ، به جز انداختن تير و سنگ ، جنگى روى نداد . ولى چند نفر از شجاعان قريش ، از جمله : عمرو بن عبد ود ، ضرار بن خطّاب ، هبيرة بن ابى لهب و نوفل بن عبد اللَّه سوار بر اسبهاى خود از لشگرگاه بيرون آمدند و به چادرهاى قبيلهء بنى كنانه عبور كردند و گفتند مهيّاى نبرد باشيد و به زودى آگاه خواهيد شد كه مرد ميدان چه كسى است ؟
سپس هى به اسبها كرده آنها را راندند تا به لب خندق رسيدند و گفتند : به خدا سوگند كه اين يك كيد و نقشهاى است كه تا كنون عرب آن را نمىدانست . سپس به جستجو پرداختند تا جايى تنگ از خندق را يافتند و بر اسبهاى خود نهيب زده از خندق جستند ، عمرو كه با هزار سوار برابرى مىكرد فرياد بر آورد و مبارز طلبيد .
على عليه السلام كه غرق در آهن و لباس رزم بود برخاست و گفت يا رسول اللَّه من به ميدان او مىروم . حضرت فرمود اين عمرو است . بنشين . در اين هنگام عمرو پياپى فرياد مىزد ، آيا مردى نيست ، و مىگفت آن بهشتى كه شما گمان مىكنيد هر كه از شما كشته شود ، داخل آن مىشود ، كجا است ؟ باز هم على عليه السلام برخاست ، اين بار پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله اجازه داد و زره خود را كه ذات الفضول نام داشت به او پوشانيد ، شمشير معروف ذو الفقار را به او داد ، عمامهء سحاب خودش را به سر او بست و فرمود :
خدايا او را از جلو و از پشت سر و از راست و چپ و از بالاى سر و از پايين پا محافظت فرما . « 1 »
هامش
( 1 ) -
اللّهمّ أحفظه من بين يديه و من خلفه و عن يمينه و عن شماله و من فوق رأسه و من تحت قدميه .