معترضه يا متعلّق به « كان » مىباشد ؛ يعنى ابراهيم جامع ويژگيهاى صدّيقان و انبياء بود : هنگامى كه با نيكوترين وجه پدر خود ( آذر ) را به اين سخنان مورد خطاب قرار داد ، نخست از او علّت اين را پرسيد كه چرا چيزى را عبادت مىكند كه نه مىشنود و نه مىبيند ؟ در صورتى كه هيچ چيز استحقاق عبادت ندارد مگر منعمى كه نهايت انعام را داشته باشد و او خداى آفريننده و روزى دهنده است ؛ كسى كه اصول نعمتها از اوست . سپس او را به پيروى خود دعوت كرد و گفت : من از علم و معرفت به خدا چيزى را داريم كه تو را بهرهاى از آن نيست و بعد او را منع كرد از اين كه عبادت و پيروى كند شيطان را در آنچه او را به آن مىخواند و به او گوشزد كرد كه شيطان موجودى متكبّر بوده و خداى خود را نافرمانى كرده . سپس آذر را از سوء عاقبتى كه در عقيدهاش وجود دارد ترسانده و همهء اين نصايح را با كلمهء « اى پدرم » آغاز مىكند تا عاطفهء او را تحريك كند . « تا » در كلمهء يا ابت عوض از ياء است ، و يا أبتى ، گفته نمىشود . به فتح تاء نيز خوانده شده :
« يا أَبَتِ »
و « ما » در
« ما لا يَسْمَعُ »
و
« ما لَمْ يَأْتِكَ »
موصوله يا موصوفه است . در دو فعل
« لا يَسْمَعُ »
و
« لا يُبْصِرُ »
چيزى به عنوان مفعول در نظر گرفته نشده بلكه مقصود هر چيزى است كه در آن نيروى شنيدن و ديدن وجود ندارد . « شيئا » در موضع مصدر است ، اى شيئا من الغناء ، يعنى كمترين بىنيازى براى تو نمىآورد ، و مىتوان گفت : مفعول به است يعنى چيزى را از تو دور نمىكند چنان كه مىگويند : أغن عنّى وجهك : صورتت را از من دور كن .
أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِي
؛ آيا تو از خدايان من كه بتهايند اعراض كنندهاى و نسبت به آنها بىميلى ؟
لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ
؛ اگر از عقيدهات برنگردى تو را با زبانم مورد دشنام و بد گويى قرار مىدهم ، چنان كه رجيم به معناى رانده شده و به وسيلهء لعنت است ، يا تو را به قتل مىرسانم چنان كه زانى را با رجم مىكشند ، يا اين كه با پراندن سنگ تو را از خود دور مىكنم ، زيرا رمى ، در اصل به معناى زدن با سنگ است . « مليا » زمانى