وَ كَفى بِهِ
؛ حرف ( باء ) در « به » زيادى است و اصل آن ، كفاك اللَّه بوده است .
« خبيرا » لفظ خبير در اين مورد يا تميز است يا حال و منظور اين است كه هيچ كارى از كار بندگان پيش خداوند پنهان نيست چه ايمان بياورند و چه كافر باشند خدا به آن آگاه است و در كيفر دادن به آنها كفايت مىكند .
الَّذِي خَلَقَ
؛ اين عبارت يا مبتداست و « الرّحمن » جز آن است و يا صفت براى « الحىّ » است و ( در اين صورت ) « الرّحمن » يا خبر براى مبتداى محذوف است [ كه اللَّه باشد ] يا بدل از ضميرى است كه در « استوى » مستتر است .
« الرّحمن » به جرّ « الرّحمن » نيز خوانده شده است كه در اين صورت صفت براى « الحىّ » است . كلمهء « فسئل » به صورت فسل نيز خوانده شده است .
حرف ( باء ) در به متعلّق است به سل . و مانند اين آيه است :
سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ
؛ ( سائلى از عذاب قيامت كه وقوعش حتمى است پرسيد ؟ » ( معارج / 1 ) در اين آيهء هم حرف « باء » در كلمهء « به عذاب » متعلّق به « سأل » است هم چنان كه كلمهء « عن » در آيهء :
« لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ »
متعلّق به « لتسئلنّ » است ، وقتى گفته شود : سأل به ، يعنى : به او توجّه كرد و به او اهميّت داد ولى اگر گفته شود : سأل عنه ، يعنى : دربارهء او تحقيق و جستجو كرد . و رواست كه حرف « باء » در « به » صله براى خبيرا و « خبيرا » خود مفعول براى « سل » باشد . و در اين صورت معنا اين است كه ، يا از او كه شخصى دانا و عارف است بپرس تا تو را از رحمت و مهربانى خداوند خبر دهد ، يا از مردى كه به خداوند و رحمتش آگاه است ، سؤال كن ، يا از او بپرس كه به سبب پرسيدن ، مىفهمى كه او دانا و خبير است . مانند اين كه بگويى ( ديدم به وسيلهء او يك شير را ) يعنى با ديدن او شيرى را ديدم ، و معناى آيه اين است اگر از او بپرسى و او را مرد خبير و دانايى خواهى يافت . و ممكن است كه « خبيرا » براى ضمير در « به » حال باشد ، يعنى از او سؤال كن در حالى كه او به همه چيز داناست . « الرّحمن » بعضى از مفسّران گويند : اين كلمه نامى از نامهاى خداوند است كه در كتابهاى اديان