/ 194 ) .
« يَحْشُرُهُمْ . . .
فَيَقُولُ »
اين دو كلمه هم با « ى » و هم با « ن » خوانده شده است .
( نحشرهم - فنقول ) .
وَ ما يَعْبُدُونَ
؛ از كلمهء « ما » معبودهاى مشركان كه يا از فرشتگان و يا از جنّ و انس ( مانند حضرت عيسى - عزير . . . ) هستند ، اراده شده ، يا منظور بتها هستند زيرا در آن زمان خداوند ( نيروى ) سخن گفتن را به آنها عطا فرمايد . و فايدهء « انتم » و « هم » و اين كه پس از استفهام آمدهاند ، اين است كه تنها از كسى سؤال مىشود كه اين عمل در بارهء او انجام شد نه از خود عمل . و « انتم » بر فعل مقدم شده است تا معبودها بدانند كه آنها مورد سؤال هستند .
قالُوا سُبْحانَكَ
؛ تو پاك و منزهى از اين كه شريك داشته باشى از اين سؤالى كه از آنها مىشود تعجّب مىكنند ، زيرا آنها يا فرشته بودند و يا پيامبران معصوم و ممكن است كه « سبحانك » براى اين باشد كه ثابت كنند ، با اين كه ما جز خداوند را تسبيح نمىكنيم چگونه صحيح است كه ديگران را به عبادت غير از خدا وادار كنيم .
عبارت نتّخذ نتّخذ [ به صورت مجهول ] نيز خوانده شده و اين قرائت از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده است . مادهء « اتخذ » هم به يك مفعول متعدى مىشود و هم به دو مفعول ، بنا بر قرائت اول متعدى به يك مفعول است و آن عبارت از من اولياء است و اصل آن ان نتخذ اولياء بوده و « من » براى تأكيد نفى افزوده شده است و بنا بر قرائت دوم متعدّى به دو مفعول است [ اولى كه ضمير و نايب فاعل است و دومى من اولياء است ] و در اين صورت « من » به معنى تبعيض است يعنى « نتخذ بعض الاولياء » « الذكر » معناى ذكر ، ياد خدا ، ايمان به او ، قرآن ، و دستورات شرع است . « بورا » معناى ( بور ) نابودى و هلاكت است ، ممكن است كه صفت براى مفرد و جمع واقع شود و ممكن است كه جمع « باير » باشد مانند « عائذ و عوذ » [ كه عوذ جمع عائذ است ] .