« اكتتبها » يعنى پيامبر آن افسانهها را براى خودش نوشته است . چنان كه دربارهء كسى كه آب را براى خودش مىريزد ، مىگويى : « اصطبّ الماء » .
فَهِيَ تُمْلى عَلَيْهِ
؛ و آن افسانهها به پيامبر املا و القاء مىشود و آنها را حفظ مىكند .
بُكْرَةً وَ أَصِيلًا
؛ پيوسته در صبح و شام ، يا در پنهانى و خفا آن هنگامى كه هنوز مردم در كوچه و بازار پراكنده نشدهاند و در خانههاى خود هستند .
الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ
؛ خدايى كه پنهانيها و باطن امور را مىداند . از جمله رازهايى را كه مىداند ، مكر و نيرنگى است كه شما نسبت به رسولش به كار مىبريد و آن اين است كه بطلان و دروغ بودن مطالب خود را ، با آن كه مىدانيد ، پنهان مىكنيد .
إِنَّهُ كانَ غَفُوراً رَحِيماً
؛ با اين كه لجاجت و مكابره شما موجب كيفر است و بايد عذاب به شما وارد شود ، با اين حال خداوند به سبب غفاريّت و رحمانيّتش در عذاب شما شتاب نمىكند .
وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ
؛ گفتند : اين چه رسولى است كه حالتهاى ما را دارد ، مانند ما غذا مىخورد و براى طلب معاش در بازار راه مىرود چنان كه ما راه مىرويم . وى مىبايستى مانند فرشته از خوردن و معاش زندگى بىنياز باشد . سپس از اين گفتار خود پايينتر آمدند و گفتند : اگر انسان هم بتواند رسول باشد بايد يك فرشته او را همراهى كند تا در انذار و تخويف او را يارى دهد . از اين سخن هم پايينتر آمدند و گفتند : پس بايد گنجى داشته باشد تا او را در زندگى بىنياز كند . سپس از اين هم فروتر آمدند و گفتند : يا داراى باغهايى باشد كه از ميوههاى آن هم خودش و هم ديگران استفاده كنند .
فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيراً
؛ فعل : فيكون منصوب است ، زيرا جواب لولاست و لولا به معناى هلّا و در حكم استفهام است .
أَوْ يُلْقى إِلَيْهِ كَنْزٌ
؛ فعل « يلقى » و « تكون » بر فعل « انزل » عطف شدهاند ، زيرا « انزل » به معناى « ينزل » و در محل رفع است . « يأكل منها » فعل « يأكل » هم با « ى » خوانده