تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
؛ عبارت « الذى له » يا بدل است از عبارت
« الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ »
و يا در مورد مدح و ستايش خداوند است .
وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ
؛ خداوند تمام موجودات را آفريد .
فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً
؛ تدبير و اندازهء هر موجودى را آن طور كه شايستهء اوست ، آماده كرد .
لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً
؛ مفهوم « خلق » در جملهء
« لا يَخْلُقُونَ »
به معناى افتعال و اقتدار است ، يعنى بر انجام كارى از كارهاى خداوند و حتى از كارهاى بندگان توانايى ندارند ، بنا بر اين نمىتوانند چيزى را بيافرينند در حالى كه خود ، ساخته و آفريده شده‌اند ، زيرا بت پرستان همان بتهايى را پرستش مىكنند كه به دست خود تراشيده و به صورت مجسّمه در آورده‌اند .
وَ لا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً
؛ اين بتها توانايى دفع ضرر و جلب منفعت را براى خود ندارند و چون از اين كار ناتوانند نسبت به مرگ و زندگى ناتوانترند .
وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ
؛ مقصود از قوم ديگر ، همان يهوديانند . برخى از مفسّران گويند : منظور ، عداس غلام حويطب بن عبد العزى و يسار غلام علاء بن حضرمى است . [ اين دو نفر از جملهء كتّاب بودند . ]
فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً
؛ فعل « جاء » و « اتى » از فعلهاى لازمند ولى گاهى به معناى فعل مىآيند و مانند آن متعدّى مىشوند و رواست كه در تقدير ، « جاءوا بظلم » بوده و حرف جرّ حذف و فعل ( به مفعول ) متّصل شده باشد . ظلم و ستم كافران بدين سبب بود كه كلام خدا را كه تمام فصحاى عرب در برابر فصاحت و بلاغت آن عاجز بودند ، بيهوده و سست مىپنداشتند . و « زور » بدين سبب بود كه به پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله نسبت بهتان و دروغ مىدادند .
وَ قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ
؛ مقصود از اين كلمه همان چيزهايى است كه پيشينيان به صورت افسانه در كتابهايشان نوشته‌اند .