الف : گاهى ذات شىء تغيير پيدا مىكند و به كلى عوض مىشود ؛ مثل بدلت الدراهم دنانير ( درهمها را با دينار عوض كردم ) و از اين قبيل است .
بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها
؛ « پوستهاى ديگر بجاى آن قرار دهيم » ( نساء / 55 ) ،
وَ بَدَّلْناهُمْ بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ
؛ « دو باغ آنها را تبديل به دو باغ ديگر كرديم » ( سبا / 15 ) ب : و گاهى ، صفت شىء دگرگون و متغيّر مىشد ، مثل بدلت الحلقة خاتما ، وقتى كه حلقه را ذوب كنيم و از آن انگشترى بسازيم كه از شكلى به شكل ديگر در آوريم .
از اين رو در نحوهء تبديل زمين و آسمانها به دو صورت اختلاف شده است :
الف : بعضى گفتهاند اوصاف آنها تغيير مىكند كوهها در زمين از هم مىپاشد و درياها شكافته مىگردد و زمين يكسره هموار مىشود چنان كه در آن تپّه و گودالى ديده نمىشود .
ب : برخى هم گفتهاند زمين و آسمانهاى ديگرى آفريده مىشود .
«
مُقَرَّنِينَ
» در آن روز گنهكاران با يكديگر و نيز با شياطين در يك جا جمع و با هم بسته مىشوند ، يا اين كه در زنجيرها ، دست و پاهايشان به همديگر بسته مىشود .
«
فِي الْأَصْفادِ
» در غل و زنجيرها .
سَرابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ
؛ پيراهن اهل دوزخ از قطران است و قطران دارويى است كه بر بدن شتر گر ، مىمالند ، پوست و گريش را مىسوزاند . بعضى اين كلمه را قطر ، آن ( دو كلمه ) خواندهاند و قطر به معناى مس يا برنجى گداخته شده و « آن » ( آنى ) به معناى چيز داغى كه در آخرين درجهء حرارتش باشد .
وَ تَغْشى وُجُوهَهُمُ النَّارُ
؛ و آتش چهرههاى آنها را مىپوشاند ، دليل اختصاص صورت به ذكر اين است كه اين قسمت از ظاهر بدن ، عزيزترين و شريفترين جاست ، مانند قلب در باطن بدن ، كه خداوند مىفرمايد :
تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ
؛ « آتش دوزخ از درون دلها شعله مىكشد » ( حطمه / 6 ) .
لِيَجْزِيَ اللَّهُ
؛ اين عبارت ، دنبالهء « و ترى المجرمين » است ، يعنى مجازاتهايى كه