مىشد .
عَنْ قَوْلِكَ
؛ حال است از ضمير در «
بِتارِكِي آلِهَتِنا
» : ما به گفتهء تو ، خدايانمان را ترك نمىگوييم .
إِنْ نَقُولُ إِلَّا اعْتَراكَ . . .
؛ اعتراك مفعول : « نقول » ما : جز اين حرف به تو نمىگوييم كه از بس خدايان ما را ناسزا گفتى و با آنها دشمنى كردى ، بعضى از آنها به عنوان مكافات عملت عقل تو را از تو گرفتند و تو را ديوانه كردند ، و از اين رو حرفهاى ديوانگان را مىزنى .
قالَ إِنِّي أُشْهِدُ اللَّهَ
؛ حضرت هود اين چنين مردم را به خدا واگذار كرد ، چون به طرفدارى و نگهدارى خدا از وى ، اعتماد كامل داشت ، چنان كه حضرت نوح به قومش گفت : آنچه مىتوانيد دربارهء من انجام دهيد و مرا مهلت ندهيد :
ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَ لا تُنْظِرُونِ
. « 1 »
مِمَّا تُشْرِكُونَ مِنْ دُونِهِ
؛ از شريكهايى كه براى خدا قائل مىشويد : شما آنها را شريك خداوند قرار مىدهيد ، ولى او براى خود شريكى قائل نيست .
فَكِيدُونِي جَمِيعاً
؛ همهء شما و خدايانتان بدون مهلت به من مكر كنيد ، كه من از نيرنگ و فريب شما باكى ندارم .
پس از اين كه حضرت هود توكّل و اعتماد خود بر خدا را بيان مىكند ، به ذكر چيزهايى مىپردازد كه توكّل بر او را واجب مىسازد ، و آن عبارت است از احاطهء ذات اقدس الهى بر خود وى و قومش ، و اين كه هر جنبندهاى تحت سيطره و حكومت اوست و جملهء :
آخِذٌ بِناصِيَتِها
، كه تسلّط كامل او را مىفهماند مثالى است براى بيان همين موضوع .
إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ
؛ پروردگار من بر طريق حق و دادگرى قرار دارد ،
هامش
( 1 ) - يونس / 71 .