نقائص و اعدامند خود را بزرگتر ديدن از كذب كه : * ( الكاذب على شفا مهواة و مهانة و الكذب عجز ) * و از غيبت كه : * ( الغيبة جهد العاجز ) * و از غلامى كه : * ( لاتكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرّاً ) * و از بخل كه : * ( الشح فقر و السخاء غنى ) * و از زنا كه : * ( ما زنى غيور قط ) * و * ( قدر الرجل على قدر همته و شجاعته على قدر مروئته و عفته على قدر غيرته ) * و ايضاً طمع جايز نيست به خاطر اينكه * ( ازرى نفسه من استشعر الطمع ) * و همچنين سؤال حرام است بر خلاف اخلاق صوفيانه ، و از مهانت و پستى و حلَّاف بودن كه :
* ( و لاتطع كل حلَّاف مهين . همّاز مشّاء بنميم . منّاع للخير معتد اثيم . عتلّ بعد ذلك زنيم ) * ( 1 ) و همچنين از گدايى و سؤال : * ( ليكن طلبك للمعيشة . . . ترفع نفسك عن منزلة الواهن الضعيف ) * ( ص 86117 ) ( 2 ) 6 . اخلاق صوفيانهء اسلامى در عين اينكه از منابع اسلامى خيلى سرچشمه گرفته ، تحت تأثير اخلاق بودايى هند و اخلاق كلبى يونان و اخلاق مانوى ايران واقع شده و در نفى « خود » افراط كرده است .
داستان ابراهيم ادهم ( 86128 ) و شعر سعدى :
من آن مورم كه در پايم بمالند
نه زنبورم كه از نيشم بنالند
. . . و همچنين داستان « دَعا انسان بعض مشاهير الصوفية » ( 86132 ) و همچنين سخن جنيد : « لايكون العارف عارفاً حتى يكون كالارض يطائه البر و الفاجر » و لهذا روش ملامتى در تصوف پيدا شد .
7 . اقبال پاكستانى فلسفه اى دارد به نام فلسفهء خودى كه تا حدود زيادى با فلسفهء كرامت اخلاقى ما تطبيق مىكند .
8 . عطف به نمرهء 2 ، كرامت نفس به معناى خود را محترم شمردن است . اين محترم شمردن با عجب و تكبر و خودخواهى فرق مىكند ، براساسِ خود را به ياد داشتن است و [ اينكه ] خود را فراموش كردن مذموم است : * ( قل ان الخاسرين الذين خسروا انفسهم . ) * در وصيت به امام حسن است :
هامش
( 1 ) عتلّ الاكول المنوع ، زنيم المنتسب الى القوم و ليس منهم ( طفيلى ) - مفردات راغب
( 2 ) [ يعنى دفتر 86 ، صفحهء 117 ]