زيادى دارد به اين ترتيب :
1 . در اثر كار ، انسان به استعدادهاى نهفتهء خود پى مىبرد و به خود اعتماد پيدا مىكند و در نتيجه حس احترام ذات در او بيدار و زنده مىشود و در نتيجهء بيدارى اين حس گرد كارهاى پست و زشت نمىرود ، زيرا خود را پست نمىداند . * ( من هانت عليه نفسه هانت عليه شهواته . ) * 2 . در اثر كار احترام اجتماعى و حيثيت پيدا مىكند ، مورد تحقير واقع نمىشود و احساس حقارت كه منشأ عوارض ناراحت كنندهء روحى زيادى است در او پيدا نمىشود و در اجتماع احساس شكست نمىكند .
كار هر نوع كارى باشد ، از بيكارى و احتياج به مردم بهتر است
در الكنى و الالقاب ، ذيل اسم العرجى به مناسبت اين شعر معروف عرجى : « اضاعونى واى فتى اضاعوا - ليوم كريهة و سداد ثغر » الى اخره ، داستانى از اصمعى و يك نفر كنّاس نقل مىكند كه آن كنّاس كنّاسى را بر احتياج و كلَّاشى و كاسه ليسى ترجيح مىدهد .
ايضاً در نامهء دانشوران ، ذيل احوال بوعلى سينا داستان عبور بوعلى به كنّاسى [ را ] نقل مىكند كه با خود اين شعر را زمزمه مىكرد :
گرامى داشتماى نفس از آنت
كه آسان بگذرد بردل جهانت
بوعلى نزديك رفت و گفت ( در حالى كه وزير بود و با دبدبه مىرفت ) : واقعاً كه از اين بهتر نمىشود نفس را گرامى داشت كه تو داشتى . كنّاس جواب داد : نان از شغل خسيس خوردن به كه زير بار منّت رئيس رفتن .