و اعتماد داشته باشد و در روحش نوعى حماسه نسبت به او وجود داشته باشد .
2 . يك جامعه همانطور كه لازم است استقلال سياسى و استقلال اقتصادى داشته باشد ، سياستش دست نشانده و اقتصادش نيازمند به غير نباشد ، لازم است از لحاظ افكار و عقايد از خود عقيده و مبانى محكمى داشته باشد و عقيدهء خود را برتر بداند و نسبت به آن حماسه داشته باشد ، غرور فكرى داشته باشد و اين جهت براى او مسلَّم باشد كه فلسفه اى كه او در زندگى پيروى مىكند بهترين فلسفه هاست .
3 . ما از شما سؤال مىكنيم : آيا ايران احتياج دارد به استقلال فكرى يا احتياج ندارد ، و اگر احتياج ندارد آيا مىتواند استقلال سياسى و اقتصادى داشته باشد يا نه ؟ اگر احتياج دارد آيا شما يك فلسفهء زندگى ديگرى غير از اسلام سراغ داريد يا سراغ نداريد ؟ و آيا اسلام را به شكل يك فلسفهء زندگى قبول داريد يا نداريد ؟
4 . وقتى كه استقلال فكرى نباشد يك روز پيشنهاد تغيير خط مىشود ، يك روز پيشنهاد تغيير لباس و يك روز يك تغيير ديگر .
تبعيت از مد و لباس و غذا خوردن و گفتن باى باى و گودباى و اسم فرنگى روى بچه گذاشتن ، غذاى فرنگى خوردن و لباس فرنگى پوشيدن نشانهء عدم استقلال فكرى است . اهميت ندادن به شعارهاى ملى و دينى و پذيرفتن شعارهاى ديگران دليل بر عدم استقلال فكرى است .
5 . لازمهء استقلال فكرى اين نيست كه حقايق علمى كه از ناحيهء ديگران آمده نگيريم و يا تمدن خارجى را اقتباس نكنيم . علم و صنعت و دين ، وطن ندارد . استقلال فكرى اين است كه كسى كه از خود فلسفه اى در زندگى دارد ، چرا از ديگران كوركورانه پيروى كند ؟
چرا عيد ژانويه را ملت ايران بيش از عيد ملى و مذهبى خودشان اهميت مىدهند ؟
6 . آيهء * ( ان الله لايغير ما بقوم . . . ) * تنها اين نيست كه تا تغيير اخلاقى و
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 415
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤١٥