مايهء فكرى بخواهد پرهيز مىكنند ، هميشه مىخواهند كه سطح سخن پايين باشد و حاضر نيستند سطح فكر خود را بالا ببرند ( 1 ) داستان ابوثمام شاعر عرب كه به او گفتند : لم لاتقول ما يفهم ؟ و او جواب داد : لم لاتفهمون ما يقال ( 2 ) ؟ مردم ما مثل اين است كه عقل و هوش خود را فقط براى كارهاى مادى و كار و كسب مىخواهند و وقتى كه وارد اين محافل مىشوند عقل و هوش خود را دم در مىگذارند .
4 . تفكر غير از تخيل است . تخيل مظهر آرزوهاى مكتوم و برآورده نشده است .
5 . در قرآن ظاهراً فقط در چهار آيه است كه لحن شديد و دشنام آميز دارد . دوتاى از اين چهار آيه دربارهء عالمان بىعمل [ است ] كه وظيفه شان ارشاد و هدايت و عمل است ، بر خلاف رفتار مىكنند و دو آيهء ديگر مربوط است به مردم عوام كه گناهشان فكر نكردن و تعقل نكردن است . دو آيهء اول :
الف . مثل الذين حمّلوا التورية ثم لم يحملوها . . .
ب . واتل عليهم نبأ الذى اتيناه اياتنا فانسلخ منها فاتبعه الشيطان فكان من الغاوين . و لو شئنا لرفعناه بها ولكنه اخلد الى الارض و اتبع هويه فمثله كمثل الكلب ان تحمل عليه يلهث او تتركه يلهث . . .
هامش
( 1 ) در اينجا داستان آن پسر به ياد مىآيد كه گريه كنان پيش مادرش رفت و گفت :
مردى مرا فحش داد و گفت فلان من به ناف مادرت ، و مادر گفت : بچه جان ! گريه نكن ، مصلحين خيرانديش خواهند آمد و چهار انگشت بالا يا پايين ، اين قضيه را اصلاح خواهند كرد .
( 2 ) مردم غالباً از گويندگانى كه سطح گفتارشان بالا باشد تقاضا مىكنند كه سخن خود را پايين بياور . مثل اين است كه كسى كه توى چاه است از كسى كه بر سر چاه است تقاضا كند تو پايين بيا . هدف رسيدن به هم نيست ، هدف بالا آمدن است . اگر هدف رسيدن به هم بود چه فرق مىكرد ، اما هدف بالا آمدن است مگر اينكه پايين آمدن مقدمهء بالا آمدن باشد . * ( نحن معاشر الانبياء امرنا ان نكلم الناس على قدر عقولهم .