همه چيزها كه در عالم است تو دانى ؟ بزرجمهر گفت : من ندانماى خدايگان جهان . خسرو از آن سخن طيره شد و از رسول خجل گشت . پرسيد كه پس همه چيز كه داند ؟ بزرجمهر گفت : همه چيز همگنان كذا ( همگان ) دانند و همگان هنوز از مادر نزادهاند .
در همان شماره مثالهايى در اين باب دربارهء اشتقاق سازىهايى كه قديم براى اسماء اشخاص يا اماكن مىكردهاند ، با مدرك نقل مىكند كه خالى از لطف نيست .
سؤال از عالم
سؤال و تكدى مال حرام است و سؤال و تكدى علم واجب است . تكدى و خضوع و تواضع به خاطر مال ، ذلت است چون خضوع در برابر طمع است ولى سؤال و تكدى و تواضع در راه تعلم ، مستحسن است چون خضوع در برابر حس حقيقت جويى است . اكرام الغنى لغناه مذموم است ولى اكرام العالم لعلمه ممدوح و مستحسن است .
علم را بايد سؤال كرد از هركه باشد و در هرجا باشد و به هر مقدار باشد . علم مقدارى كه ارزش نداشته باشد ، ندارد و حال آنكه در مال مقاديرى كه ماليت ندارد وجود دارد . علم جا و مكان هم ندارد . قطب الدين شيرازى در صف جنگ از خواجه ، و مرد عرب در گيراگير صفين از على سؤال علمى كرد . مىگويند عباس دوس به دامادش وصيت كرد كه گدايى را از دست نده از هركه باشد و هرجا باشد و هرچه باشد . روزى اتفاق افتاد كه در محل تنظيف از پشت ديوار مقدارى داروى نظافت خواست و اتفاقاً آن كس كه پشت ديوار بود خود عباس دوس بود . عباس گفت : تا حالا كسى در حمام هم گدايى كرده است ؟ گفت : هرجا باشد . گفت : آخر تنوير هم كسى