احتراز جويند .
ناصرخسرو به نقل كتاب سبك شعر پارسى - سبك خراسان - مىگويد :
مرمرا گويى : چون هيچ برون نايى ؟
چه نكوهيم ؟ كه از ديو گريزانم
چونكه با گاو و خرم صحبت فرمايى
گر ( 1 ) تو دانى كه نه گوبان و نه خربانم
با گروهى كه بخندند و بخندانند
چون كنم چون نه بخندم نه بخندانم
از غم آنكه دى از بهرچه خنديدم
خود من امروز ، به دل خسته و گريانم
خنده از بىخردى خيزد و من چون خندم
چون خرد سخت گرفته است گريبانم
نروم نيز ( 2 ) به كام تن بىدانش
چون روم نيز ( 3 ) چو از رفته پشيمانم
رجوع شود به ورقهء عزت نفس ، اشعار منقول از المستطرف .
در زمان ما كه گفته مىشود فلان كس معاشرتى است يا نيست ، مقصود همين معاشرتهاى لغو و بيهوده است . رجوع شود به ورقهء معاشرت و اجتناب از همنشين نالايق .
عقل و علم يا علم مطبوع و علم مسموع
عطف به دفتر 89 ، حاشيهء صفحهء 16 و پاورقى صفحهء 235 و پاورقى صفحهء 236 .
در جلد 2 ضحى الاسلام صفحهء 190 مىگويد :
هامش
( 1 ) گفته شده كه در اشعار قدما « اگر » به معنى « آيا » استعمال شده .
( 2 ) تيز ( ظ )
( 3 ) تيز ( ؟ )