تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
احتراز جويند . ناصرخسرو به نقل كتاب سبك شعر پارسى - سبك خراسان - مىگويد :
مرمرا گويى : چون هيچ برون نايى ؟ چه نكوهيم ؟ كه از ديو گريزانم چونكه با گاو و خرم صحبت فرمايى گر ( 1 ) تو دانى كه نه گوبان و نه خربانم با گروهى كه بخندند و بخندانند چون كنم چون نه بخندم نه بخندانم از غم آنكه دى از بهرچه خنديدم خود من امروز ، به دل خسته و گريانم خنده از بىخردى خيزد و من چون خندم چون خرد سخت گرفته است گريبانم نروم نيز ( 2 ) به كام تن بىدانش چون روم نيز ( 3 ) چو از رفته پشيمانم
رجوع شود به ورقهء عزت نفس ، اشعار منقول از المستطرف . در زمان ما كه گفته مىشود فلان كس معاشرتى است يا نيست ، مقصود همين معاشرتهاى لغو و بيهوده است . رجوع شود به ورقهء معاشرت و اجتناب از همنشين نالايق .

عقل و علم يا علم مطبوع و علم مسموع

عطف به دفتر 89 ، حاشيهء صفحهء 16 و پاورقى صفحهء 235 و پاورقى صفحهء 236 . در جلد 2 ضحى الاسلام صفحهء 190 مىگويد :
هامش
( 1 ) گفته شده كه در اشعار قدما « اگر » به معنى « آيا » استعمال شده . ( 2 ) تيز ( ظ ) ( 3 ) تيز ( ؟ )