بار خدايا اگر ز روى خدايى
طينت انسان همه جميل سرشتى
چهرهء رومى و صورت حبشى را
مايهء خوبى چه بود و علت زشتى
طلعت هندو و روى ترك چرا شد
همچو دل دوزخى و روى بهشتى
از چه سعيد اوفتاد و از چه شقى شد
زاهد محرابى و كشيش كنشتى
چيست خلاف اندر آفرينش عالم
چون همه را دايه و مشاطه تو گشتى
گيرم دنيا ز بىمحلى دنيا
بر گرهى خربط و خسيس بهشتى
نعمت منعم چراست دريا دريا
محنت مفلس چراست كشتى كشتى
ايضاً [ ديوان ] ناصرخسرو ، صفحهء 366 :
همه جور من از بلغاريان است
كز آن آهم همى بايد كشيدن
گنه بلغاريان را نيز هم نيست
بگويمگر تو بتوانى شنيدن
خدايا راست گويم فتنه از توست
ولى از ترس نتوانم چغيدن
لب و دندان تركان خَتا را
نبايستى چنين خوب آفريدن
كه از دست لب و دندان ايشان
به دندان دست و لب بايد گزيدن
برون آرى ز پرده گلرخان را
براى پردهء مردم دريدن