است كه با وجود اين ظلم فاحش ولو آنكه صورت شرعى داشته باشد كه يكى ديگرى را مىدرّد و مىربايد و مىخورد ، آكل و مأكول به حكم علايق معنوى يكدل و همفكر باشند و در يك صف بايستند ؟
اسلام اگر تنها به شكل يك آيين اخلاقى و مكتب پند و نصيحت بروز مىكرد قادر نبود كه آن اتحاد را به وجود بياورد ، بلكه به صورت يك انقلاب اجتماعى ظهور كرد و ناهمواريهايى را صاف كرد .
5 . در اسلام با القاب هم حتى مبارزه شده . خود اين تبعيض يك مشكل و يك ناهموارى به وجود مىآورد . در آيهء قرآن مىفرمايد :
. . . الذين يفرحون بما أتوا و يحبون ان يحمدوا بما لم يفعلوا فلاتحسبنهم بمفازة من العذاب .
و هم در مورد القاب مذمومه مىفرمايد :
و لاتنابزوا بالالقاب بئس الاسم الفسوق بعد الايمان .
اين تفاوت در لقب مانع مىشود كه دو نفر در يك صف بايستند ، يكى حسن كچل و حسين لنگ و تقى دوكله و نقى چهارپا باشد يا حسن پررو و يكى [ را ] حضرت مستطاب اجل ارفع امجد عمدة الچى و الچى خطاب كنند . اما لقبى كه نمايندهء اجمالى از يك مسابقه باشد مثل دكتر و مهندس ، مانعى ندارد .
6 . معناى عدالت اين نيست كه همهء مردم در محصول رنج و زحمت و كار يكديگر شريك باشند و مانند اعضاى يك خانواده هركسى هرچه به دست مىآورد بىمضايقه در همان خانه خرج مىكند و جيبها يكى است . البته ممكن است گاهى ( نه هميشه ) علايق خانوادگى تا اين اندازه صميميت به وجود آورد كما اينكه علايق ايمانى هم احياناً همين قدر صميميت به وجود مىآورد ، اما نمىشود حكم كلى كرد و اين را به صورت قانون ذكر كرد . اين فوق عدالت و
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 245
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٤٥