ديگرى دارد او نداشته باشد تا هر دو به هم محتاج بشوند و يكديگر را جذب كنند . دو نفر مرد كه هركدام داراى كمالى باشند عليحده و هركدام كمال ديگرى را درك كند و به او محتاج باشد ، بيشتر با يكديگر انس مىگيرند تا دو نفرى كه از هر حيث با هم مساوى هستند . دو برادر با اينكه يكديگر را زياد دوست دارند و به سرنوشت هم علاقه مندند ، از مصاحبت و رفاقت يكديگر آنقدر لذت نمىبرند كه از مصاحبت با بيگانه لذت مىبرند . سرّ مطلب همين است كه دو نفر برادر داراى كالاى مشابه و صفات مشابهند و دو نفر بيگانه داراى كالاى مختلف و هركدام خريدار كالاى ديگرى است . جهان جهانِ خريد و فروش و استمتاع اشياء از يكديگر است ، گاهى به صورت تنازع بقا گاهى به صورت تعاون بقا .
11 . يكى از مظاهر توازن و اختلاف ، تسلط جسمانى مرد بر زن و تسلط قلبى زن بر مرد است . به عبارت ديگر مرد قوّت بازو دارد و زن قوهء جمال ، و اين هر دو از عوامل نه گانهء ارسطويى سعادتند .
12 . عدل و توازن ، هم مساوى است با وحدت و تركيب و امتزاج و انجذاب و هم با جمال و زيبايى . در نتيجهء وحدت قوّت پيدا مىشود . از لحاظ جمال و جذب و انجذاب ، عدل روحى جمال خُلقى مىآورد و عدل جسمى و توازن جسمى جمال جسمى . نمىشود با فرمول ، جمال را معين كرد و يا تعليل كرد كه چرا مثلًا خوب است كمر باريك و شانه پهن و سينه جلو باشد .
13 . عدل و توازن مثل خود جمال « يُدرك و لايوصف » است .
14 . يكى از آثار اختلاف ، تنوع و تفنن و كثرت است ، يكى ديگر تركيب و جمال است . جهان چون خط و خال و چشم و ابروست . . .
15 . اينها در كتابهاى خود مىنويسند : گيرم در طبيعت بين زن و مرد اختلاف است ، ما كه نبايد اين اختلاف را دامن بزنيم . اينها خيال كردهاند كه اين اختلاف از قبيل توسرى زدن طبيعت است ، از قبيل اين است كه يكى در طبيعت شل يا كور آفريده شده است كه ما بايد كوتاهى و قصور طبيعت را جبران كنيم نه اينكه ما هم با طبيعت
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 228
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٢٨