تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
6 . آيهء 62 از سورهء حج دربارهء اينكه [ خدا ] حق است . قرآن حق را منطبق بر خلقت مىداند و لهذا به مبدأ كل ، حق گفته است و حق آن چيزى است كه با متن وجود و شعاع هستى قابل انطباق باشد . در تفسير الميزان جلد 3 ، ذيل آيهء 60 آل عمران مىگويد : در قرآن رسيده كه حق از اوست نه با او ، و فرق است بين ايندو . 7 . اصل عدالت از مقياسهاى اسلام است كه بايد ديد چه چيز بر او منطبق مىشود . عدالت در سلسلهء علل احكام است نه در سلسلهء معلولات . نه اين است كه آنچه دين گفت عدل است ، بلكه آنچه عدل است دين مىگويد . اين معنى مقياس بودن عدالت است براى دين . پس بايد اين را بحث كرد كه آيا دين مقياس عدالت است يا عدالت مقياس دين ؟ مقدسى اقتضا مىكند كه بگوييم دين مقياس عدالت است ، اما حقيقت اينطور نيست . اين نظير آن چيزى است كه در باب حسن و قبح عقلى ميان متكلمين رايج شد و شيعه و معتزله عدليه شدند ، يعنى عدل را مقياس دين شمردند نه دين را مقياس عدل . به همين دليل ، عقل يكى از ادلهء شرعيه قرار گرفت تا آنجا كه گفتند : العدل و التوحيد علويان و الجبر و التشبيه امويان . در جاهليت دين را مقياس عدالت و حسن و قبح مىدانستند . لهذا در سورهء اعراف از آنها نقل مىكند كه هر كار زشتى را به حساب دين مىگذاشتند و قرآن مىگويد بگو [ خدا ] امر به فحشا نمىكند . لازمهء اينكه عقل را از مقياسيت و اعتبار بيندازيم همين است كه صلوة ما در نزد بيت مكاء و تصديه باشد . رجوع شود به دفتر « اسلام و عادات جاهلى » . 8 . عدل يعنى موزون بودن و تعادل . عدل يعنى مزاج و استعداد خاص . اين مزاج و استعداد قابل توصيف نيست . حكما همين قدر مىگويند قوه و استعدادى پيدا مىشود . مولى مجسمهء عدل و وجود موزون و ميزان الاعمال و ترازوى [ احد ] خوى بود و « قتل فى محرابه