تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
برخيز و مخور غم جهان گذران بنشين و دمى به شادمانى گذران در طبع جهان اگر وفايى بودى نوبت به تو خود نيامدى از دگران
8 . در باب عدالت يك مطلب ديگر هم هست و آن وابستگى خوبى و بدى با يكديگر است و آن اينكه اگر تفاوت نبود سعادت هم نبود ، اگر زشتى نبود زيبايى هم نبود ، اگر رنج نبود لذت هم نبود . ولى البته اين مطلب به تنهايى كافى نيست اگر مسأله تبعيض و تفاوت حل نشود ، زيرا اين ايراد وارد است كه پس اصالت اجتماع بر اصالت فرد تقدم يافته و فرد فداى زيبايى جمع و جزء فداى نظام جُملى شده است . در كتاب « اخگر » تنها توجه به اين مطلب بوده است . بلى ، اين مبحث براى اين جهت خوب است كه اين امور كه تفاوتهايشان ذاتى است و هيچ كدام وجود فى نفسه آنها شر نيست حتى شقاوت و آلام تا چه رسد به زشتيها و تشويهات ، همه به وجود آمده‌اند [ و اين امر ] دليل بر كمال نظام است ، نه اينكه يكى را كه مىتوانسته زيبا باشد زشت كرده و ديگرى را كه مىتوانسته سفيد باشد سياه كرده عمداً تبعيض كرده تا بتواند نظام كل را به وجود آورد آنطور كه در ساختمان يك ساعت از مجموع فلزهايى مىتوان گفت . مطلب ديگر اين است كه ممكن است ما از اين جهت بحث كنيم كه اختلاف و تفاوت براى به وجود آمدن جمع و نظام كل لازم است ( 1 ) و ممكن است از اين جهت بحث كنيم كه خود پست و بلندىها وابسته به يكديگرند به طورى كه اگر ديگرى نبود او هم نبود ،
هامش
( 1 ) اينجاست كه بايد گفت : ابروى كج ار راست بُدى كج بودى ، و بايد گفت : از شير حمله خوش بود از غزال رم ، و بايد گفت :جهان چون خال و خط و چشم و ابروست كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست