آنچنانكه در باب لذت و رنج چنين است .
آيه قرآن مىفرمايد : آن كه هرچه را آفريد نيك و زيبا آفريد . و هم مىفرمايد : پروردگار ما آن است كه به هر چيزى آفرينش خود او را به او داد ، مثلًا زمان را آفريد نه اينكه اول يك قلمبه آفريد بعد كش داد تا زمان شد يا مثلًا دايره آفريد نه اينكه چيزى كه در ذات خود گرد نبود او را گرد كرد و شد دايره ، نه . اين است معنى جمله معروف بوعلى : ما جعل الله المشمش مشمشاً بل اوجدها .
اما ( 1 ) پيوستگى بعضى امور خودشان با يكديگر ، اين بر دو قسم است . يكى اينكه يكى اگر نبود ديگرى مقام و موقع خود را نداشت مثلًا اگر كودن نبود باهوش هم نبود ، اگر همه مردم نابغه بودند نابغه اى نبود ، اگر همه يوسف زيبا بودند يوسفى هم در دنيا جلوه نداشت ، اگر همه باشخصيت و بااراده و عابد درجه اول بودند قهرمان وجود نمىداشت ، همچنانكه اگر دره نبود كوه وجود نداشت يعنى كوه كوه نبود يعنى هريك از زيبايى و نبوغ و قهرمانى و پهلوانى ، خوشرنگى ، آدم خوب و متقى ، سلامت ، آزادى ، مساوات خواهى ، فقط در مقارنه ، جلوه و زيبايى و خوبى و جالب بودن خود را داراست . اگر مقارنه اى در كار نباشد ، اينها كه انعكاس ذهنى ماست وجود نمىداشت ( 2 ) يكى ديگر اين است كه اگر تفاوتها وجود نمىداشت خود آن ديگرى وجود نداشت ، نه اينكه آن ديگرى جلوه اش ظاهر نمىشد .
رنج و لذت از اين قبيل است ، بلكه به طور كلى سعادت و مصيبت و سختى از اين قبيل است .
مصائب و سختيها رابطه علت و معلولى دارند با تكميلها و تقويتها و سعادتها ، يعنى به وجود آورندهء [ اينها ] هستند . اينكه مىگويند پايان شب سيه سپيد است يا با هر سختى سستى است ، يعنى سفيديها از سياهيها مىزايند همچنانكه سفيديها نيز به نوبه خود
هامش
( 1 ) [ از اينجا تا صفحه بعد ، محل ستاره ، در نسخه اصل دستنويس يك خط طولى بر روى آن كشيده شده است . ]
( 2 ) از اين قبيل است گل و خار ، الماس و زمرد و برليان و سنگهاى قيمتى ديگر .