انسان و عدم حصول منظور خلقت :
نشد اسباب نظم آخر مهيا
عبادت مركنند از پير و برنا
تمام صاحبان عقل و ادراك
فرو ماندند اندر اين معما .
انسان و عدم حصول منظور خلقت :
تو موجودات را از بهر انسان
نمودى خلق و انسان بهر عرفان
تو را نشناخت كس مخفى نماند
كه گشتى بعد از اين خلقت پشيمان
تو مىخواهى شود عالم منظم
به هر ترتيب باشد نيستت غم .
انسان و عدم حصول منظور خلقت :
زمن بشنو از اين منظور بگذر
نمىگردى حريف ابن آدم
جهان را سر به سر زير و زبر كن
اگر ترديد دارى خير و شر كن
نما خلق جديد ايجاد و ناچار
ز ابناء بشر صرف نظر كن
اگر من كافرم عبد تو هستم
هم از صهباى آلاى تو مستم
از اين چون و چرا اغماض فرما
كه خود نطق و قلم دادى به دستم
تو ننمودى مرا راه هدايت
تو از من سلب فرمودى درايت
فرستيم ار به دوزخ آخر كار
كنم نزد تو از دستت شكايت
ندارم من ز خود عقل و اراده
تويى مسؤول ، گويم صاف و ساده
تو گستاخ آفريدى بهمنى را
ببخشاگر جسارت شد زياده