و يا شر بالقياس بودن پدران :
گنه از والدين ار بوده بر عكس
تو بىلطف از چه در حق جنينى .
شر و ظلمت ، تبعيض :
چه مىشدگر نبودى شام تاريك
چرا باشد يكى بد ، ديگرى نيك .
شريت اخلاق فاسده ( شر بالقياس ) :
تو حرص و آز را با ما سرشتى
كه جنگ افتد ميان ترك و تاجيك
تويى با بىنيازان مهربانتر
نيستان را تو سوزى خشك باتر .
شريت بلاهاى آسمانى ( شر بالقياس ) :
بلا اول رسد هرناتوان را
بود قحط و غلا بيچارگان را
نگردد كعب پاى اغنياتر
كند سيلاب اگر ويران جهان را .
شريت زشتى ( شر بالذات ) :
تو با زيبا چرا زشت آفريدى
مگر اندرز شيطان را شنيدى ؟
دهى خود نقد دنيا را به اغيار
بهشت نسيه بهر ما گزيدى
خدايا جمله افعالت ريايى است
همانا از براى خودنمايى است
و گرنه اين همه افراط وتفريط
بعيد از عدل و انصاف خدايى است .
شريت شيطان :
به هر اسم و به هر شكلى كه شيطان
شود تعبير بايد كرد اذعان
تو او را آفريدى روز اول
كه گردد سد راه اهل ايمان .
نقص استعداد :
فرستادى هزاران انبيا را
كه رسم و راه بنمايند ما را
شدند آنان اسير قوم نادان
كشيدند آن همه جور و جفا را