در حديث است كه على عليه السلام از قصابى عبور كرد كه گوشتهاى خوبى داشت . عرض كرد : يا على از اين گوشتها ببر . فرمود : پول ندارم . گفت : من بر پولش صبر مىكنم . فرمود : شكم من از خوردن صبر مىكند .
آن طبيب كه وارد مدينه شد و ديد مراجعه كننده ندارد ، علت را پرسيد ، آيه * ( كلوا واشربوا و لاتسرفوا ) * را بر او خواندند . گفت : اساس بهداشت همين است . اكثريت امراض به واسطه انتقال ميكروب از خارج نيست ، به واسطه عفوناتى است كه در معده پيدا مىشود . اين پزشكان كه كار و كسبشان داير است ، مديون پرخورى و شكم پرستى مردماند .
سعدى مىگويد :
شكم بند دست است و زنجير پاى
شكم بنده كمتر پرستد خداى
ايضاً سعدى در گلستان ، باب هفتم ، حكايت 19 مىگويد :
فرشته خوى شود آدمى به كم خوردن
وگر خورد چو بهايم بيفتد او چو جماد
مراد هركه برآرى مطيع امر تو گشت
خلاف نفس كه فرمان دهد چو يافت مراد
2 . موضوع داستان آدم كه به واسطه خوردن از بهشت رانده شد ، رمز بزرگى است از طمع در مظهر شهوت بطن ( * ( فأكلا منها فبدت لهما سواتهما و طفقا يخصفان عليهما من ورق الجنة ) * ) .
3 . افراط در شكم خوارگى و توجه به صبحانه و شام و نهار عالى و لذيذ و مرتب ، گذشته از ساير مفاسد ، روح و فكر را به خود متوجه مىكند و انسان را متوجه پايين مىكند و او را از توجه به بالا منصرف مىكند ، به خلاف كسانى كه غذاى آنها فقط عنوان سد جوع دارد ،