تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
فاخرجوا بنا اخواننا من هذه القرية الظالم اهلها الى بعض كورالجبال او الى بعض هذه المدائن منكرين لهذه البدع المضلَّه ( 1 ) . تنگ نظرى درباره هدايت خود و ضلالت ديگران : اينها فقط خودشان يك عده مردم بدوى بىخبر عوام را برحق و هدايت يافته مىدانستند و همه مردم ديگر را بر ضلالت . 7 . تعاليم خوارج ( رجوع شود به نمره 14 ) : عقيده آنها درباره خلفا : الف . عقيده درباره خلفا : ابوبكر و عمر را صحيح الخلافة مىدانستند و عثمان را در سالهاى خلافت - تا شش سال - و على عليه السلام را تا قبل از حكميت و معاويه را به شدت مخالف بودند و با امويين مىجنگيدند و همچنين با عباسيين . در دوره عباسيين ضعيف شدند . فجرالاسلام ، صفحه 258 . فكر درخشان خوارج به عقيده احمد امين : ب . در خلافت معتقد بودند اگر فرضاً لازم شد بايد [ به ] اختيار مسلمين باشد و هركس كه صلاحيت داشته باشد از لحاظ ايمان و تقوا ولو عبد حبشى باشد مىتواند خليفه باشد ( فجرالاسلام ، صفحه 258 ) . احمد امين در ضحى الاسلام ، جلد 3 ، صفحه 232 مىگويد : درخشان ترين فكر آنها همين بود و به همين جهت آنها را از تعبد در مقابل خلفا آزاد كرد . اول فرقه سياسى و سپس فرقه مذهبى شدند : ج . در اول هرچند صرفاً رنگ سياسى داشتند ، كم كم در مسايل الهى هم وارد شدند مانند طايفه ازارقه از خوارج و گفتند : عمل جزء ايمان است و لهذا مرتكب كبيره كافر است . ( رجوع شود به نمره 20 ، از آنجا معلوم مىشود كه از همان اول اين اعتقاد در آنها پيدا شده كه فاعل كبيره كافر است . ) . خاصيت تلوّن و اختلاف در خوارج به واسطه بداوت : احمد امين در فجر الاسلام ، صفحه 259 مىگويد : اينها به واسطه بداوتشان زود اختلاف پيدا مىكردند و تغيير عقيده مىدادند . حتى در مورد خلافت هم بسيارى از آنها مىگفتند كه لزومى ندارد خليفه و حاكمى داشته باشيم ، همان قرآن بس است ، مردم بايد خودشان به
هامش
( 1 ) فجرالاسلام ، صفحه 257