تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
را به قربانى سوزاند . م ) . در اين موارد كسى كه چنين دچار مرگ مىشود آزادى دارد كارى را كه براى آن كار محكوم به مرگ خواهد شد بكند يا نكند . در مورد سلطانى كه رعيتى را بى گناه به هلاك مىرساند نيز حكم همان است ، زيرا هرچند عمل سلطان خلاف قانون طبيعت و خلاف انصاف است چنان كه كشتن اوريا توسط داود چنين بود ، اما به اوريا ستم نشد بلكه ستم به خداوند شد چون داود سلطان اوريا بود و اوريا به او حق حيات و ممات بر خود را داده بود . اما نقض فرمان خدا شده بود ، بدين ترتيب كه داود بنده خدا بود و خدا او را از اعمال مخالف انصاف و قوانين طبيعت منع كرده بود . داود خود همين تشخيص را مىدهد آنجا كه پشيمان مىشود و به درگاه خدا مىنالد : پروردگارا تنها نسبت به تو گناه كرده‌ام . صفحه 79 : آزادى كه از آن سخن گفته‌اند آزادى دولتهاست نه افراد . مجموعاً معلوم شد كه آقاى هابز هرچند در فلسفه سياسى توجيه دينى ندارد و سلطنت مطلقه را براساس اينكه موهبتى است الهى توجيه نمىكند ، ولى ريشه افكارش دينى است ، و حتماً اگر فكر اينكه حكمران فقط در مقابل خدا مسؤول است كه ظاهراً از فكر دينى مجعول قصه اوريا و قصه يفتاح الهام مىگيرد نبود ، شايد فكر حق مطلق حكمران برايش پيدا نمىشد . بايد توجه داشت كه داستان يفتاح از نظر اسلامى ظاهراً بى اساس مطلق است و قصه اوريا هم هرگز به آنجا نرسيد كه داود سبب كشتن اوريا بشود . داود علاقه مند به زن اوريا شد و در همان وقت ، ظهور فرشتگان او را تنبيه كرد ( 1 )
هامش
( 1 ) [ تفصيل اين مطلب در مجموعه آثار ( 16 ) ، ص 118 - 119 آمده است . ]