مىآورد و نشان مىدهد كه بندگان براى راحتى اربابان هستند نه اربابان براى راحتى بندگان .
صفحه 38 :
نظر هابز در قرن 17 :
هابز نيز همين نظر را دارد . به گفته اين دو نفر دانشمند نوع بشر از گله هايى چند تشكيل شده كه هريك براى خود رئيسى دارند كه آنها را براى خورده شدن پرورش مىدهند .
كاليگولا در قرن اول مسيحى :
فيلون ( نويسنده يونانى اسكندرانى ، متوفى 45 ميلادى ) نقل مىكند كه كاليگولا ( امپراطور خونخوار روم كه از سال 37 تا 49 ميلادى سلطنت كرده است ) مىگفته است همان قسمى كه چوپان خلقتاً بر گله هاى خود برترى دارد قائدين قوم نيز جنساً بر مرئوسين خويش تفوق دارند ، و از استدلال خود نتيجه مىگرفته كه پادشاهان نظير خدايان و رعايا نظير چارپايان مىباشند . استدلالات كاليگولا شبيه است به استدلالات گروسيوس . قبل از همه آنها ارسطو گفته بود : افراد بشر طبيعتاً مساوى نيستند ، بعضى از آنها براى بندگى خلق شدهاند و برخى براى فرمان دادن .
روسو در صفحه 40 ضمن انتقاد از حق زور ( حق قوه ) مىگويد :
انتقاد و جواب لطيف روسو از فكر اينكه همه چيز از خداست :
مىگوييد تمام قدرتها از طرف خداست و تمام زورمندان را او فرستاده است . ولى اين دليل نمىشود كه براى دفع زورمندان اقدام نكنيم . تمام بيماريها از طرف خداست ولى اين مانع نمىشود كه از آوردن طبيب خوددارى نماييم . دزدى در گوشه جنگل به من حمله مىكند ، آيا كافى است فقط در مقابل زور تسليم شده كيسهام را بدهم يا بايد از اين حد هم تجاوز نمايم و
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 289
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٨٩